اربعین حسینی به عنوان یکی از بزرگترین اجتماعات انسانی جهان، فراتر از یک مناسک مذهبی صرف، به الگویی بینظیر از حکمرانی هوشمند و نظامهای اجتماعی پیچیده تبدیل شده است. این رویداد عظیم با حضور میلیونها کنشگر از سراسر جهان، ظرفیتی کمنظیر برای مطالعه بینرشتهای در حوزههای سیاستگذاری عمومی، جامعهشناسی کنش جمعی و مدیریت شبکهای فراهم آورده است. در این گزارش، ابعاد مختلف این پدیده تمدنی با رویکردی تحلیلی مورد بررسی قرار میگیرد.
به گزارش پایگاه خبری حکمرانی هوشمند، در عصر کنونی، پیچیدگیهای روزافزون مسائل اجتماعی، الگوهای سنتی مدیریت دولتی را با چالشهای جدی مواجه ساخته است. در چنین شرایطی، مفهوم «حکمرانی شبکهای» به عنوان الگویی کارآمد مطرح میشود که بر همکاری میان کنشگران مستقل اما وابسته به یکدیگر تأکید دارد.
به گفته امیر حسین مرادی دلوئی، عضو هیئت علمی بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی، در رویداد اربعین «دولتها و نهادهای رسمی حاکمیت تنها بازیگران میدان مدیریت نیستند؛ بلکه آستانهای مقدس، موکبهای مستقل، گروههای داوطلب، خیرین، جوامع محلی میزبان، نهادهای مذهبی و خودِ زائران نیز بهصورت کاملاً فعال در تولید، توزیع و ارائه خدمات و همچنین تحقق اهداف فرهنگی و اجتماعی مشارکت میورزند.»
این رویکرد نشان میدهد که حکمرانی هوشمند در اربعین نه به عنوان جایگزینی برای ساختارهای رسمی، بلکه ترکیبی هوشمندانه از سازوکارهای رسمی و غیررسمی، دولتی و مردمی است که ظرفیتهای پراکنده را در یک شبکه تعاملی مشترک گرد هم میآورد.
اربعین به عنوان یک «نظام اجتماعی پیچیده»، دارای سه سطح از پیچیدگیهای حکمرانی است که تحلیل دقیق آنها برای درک بهتر این پدیده ضروری است:
نخستین سطح پیچیدگی، ناشی از تفاوت در ادراک و برداشت کنشگران مختلف از ارزشها و اهداف است. در این زمینه، مرادی دلوئی معتقد است «وجود هویت و معنای مشترک حول محور قیام امام حسین (ع) به عنوان یک چتر مفهومی، به ایجاد زبان مشترک و کاهش بخش عمدهای از این پیچیدگی کمک شایانی میکند؛ هرچند نباید تفاوتهای ملموس فرهنگی، اجتماعی و نهادی میان کنشگران را نادیده گرفت.»
سطح دوم به هماهنگی میان کنشگرانی با منابع، منافع و شیوههای عمل متفاوت اشاره دارد. بر اساس تحلیل ارائه شده «هماهنگی عملیاتی میان آنها بیش از آنکه از طریق ابلاغیههای دستوری و فرماندهی عمودی امکانپذیر باشد، به سازوکارهای ارتباطی داوطلبانه، اعتماد متقابل، توافقهای طرفین، تقسیم کار منطقی و هماهنگی افقی نیاز دارد.»
سومین سطح، حاصل همزمانی و تلاقی قواعد قانونی رسمی، سنتهای بومی، هنجارهای مذهبی و رویههای محلی است. در اینجا، حکمرانی هوشمند زمانی به اوج کارآمدی میرسد که بتواند میان این مجموعه متکثر، سازوکارهای هماهنگکننده ایجاد کند. مرادی دلوئی در این باره تأکید دارد که اربعین ظرفیتی کمنظیر برای پیوند «نظم ساختاری رسمی» با «خودسازماندهی پویای اجتماعی» دارد.
یکی از ابعاد کلیدی و ارزشمند حکمرانی اربعین، مشارکت گسترده و لایهبهلایه مردم در فرایند تولید ارزش و ارائه خدمات است. در این الگوی نوظهور، زائر صرفاً مصرفکننده منفعل نیست، بلکه همزمان در نقش خادم، داوطلب، خیر و تولیدکننده فرهنگ اصیل زیارت ظاهر میشود.
مرادی دلوئی در توصیف این ویژگی میگوید: «قدرت ساختاری و توان اجرایی صرفاً در نهادهای رسمی دولتی متمرکز نمانده و بخش اعظم ظرفیت حل مسائل پیچیده در اختیار بدنه جامعه و شبکههای داوطلبانه مردمی قرار میگیرد.»
وی با اشاره به نمونههای متعدد خدمترسانی تأکید میکند که «بخش اعظم ظرفیت عملیاتی اربعین از طریق همین مشارکت داوطلبانه از پایین به بالا تولید میشود.»
در عین حال، این مشارکت گسترده به معنای نفی نقش دولت نیست. به گفته این پژوهشگر «ویژگی متمایز کننده این الگو، تعامل همافزا میان ظرفیتهای حاکمیتی و مردمی است. از این رو، مسئله اصلی حکمرانی اربعین نه تقابل دوگانه «دولت یا مردم»، بلکه طراحی دقیق سازوکارهایی برای همافزایی متقابل میان دولت، جامعه مدنی، مؤسسات دینی و شبکههای مردمی است.»
اقتصاد اربعین نمونهای عالی از «اقتصاد مردمی و برکتمحور» است که در آن انگیزههای عمیق ارزشی و معنوی نقش تعیینکننده دارند. در این ساختار اقتصادی ویژه، ارزش خلقشده به منافع مادی محدود نمیماند؛ بلکه مؤلفههای سرمایه اجتماعی نظیر اعتماد، همبستگی، ایثار و کرامت انسانی بازتولید میشوند.
بر اساس تحلیل مرادی دلوئی «بخش عظیمی از منابع مالی و پشتیبانی اربعین از طریق نذورات، خیرات خُرد، کمکهای داوطلبانه و مشارکت مستقیم مردم تأمین میشود. این امر امکان بسیج بیسابقهای از منابع پراکنده را برای خلق ارزش جمعی فراهم میسازد.»
اهمیت اقتصاد اربعین را نباید صرفاً در کاهش بار مالی دولت جستوجو کرد. مسئله بنیادیتر، ظرفیت عملیاتی آن برای تبدیل انگیزههای فردی به خیر عمومی و ارزش اجتماعی است؛ الگویی که میتواند افقهای جدیدی در مطالعه اقتصاد اجتماعی و مشارکتهای داوطلبانه بگشاید.
اربعین علاوه بر کارکردهای دینی و سیاسی، ظرفیت فوقالعادهای برای «تربیت اجتماعی» و هویتسازی دارد. حضور میلیونها انسان از فرهنگها و ملیتهای گوناگون در یک محیط مشترک، امکان تجربه مفاهیمی چون خدمت بیمنت، همدلی و مسئولیتپذیری را فراهم میسازد.
مرادی دلوئی در این باره میگوید: «اربعین بستری ملموس برای تجربه کرامت واقعی انسان، روحیه تکریم، ایثار و فرهنگ خدمت بیمنت فراهم میسازد.»
وی همچنین به نقش این رویداد در ارتقای هوش فرهنگی جوامع اسلامی اشاره میکند: «اربعین به نسلهای نوظهور میآموزد که چگونه فرای مرزهای اعتباری، نژادی و سیاسی، به «همشناسی امت» و تعارف عمیق فرهنگی دست یابند.»
در این کارگاه عینی تربیتی، ایثار و همیاری از مفاهیم ذهنی به رفتارهای تثبیتشده تبدیل میشوند. این خودآگاهی جمعی، تبلور عینی ایثار است که نسل جوان را از دلبستگیهای مادی رها ساخته و هویت دینی آنان را در یک شبکه منطقی و ارزشی بازسازی میکند.
تحلیل جامع اربعین در چارچوب نظریه حکمرانی شبکهای نشان میدهد که این پدیده را نمیتوان به یک مناسک مذهبی ساده یا عملیات خدماتی تقلیل داد. اربعین زیستبومی چندسطحی از کنشگران رسمی و غیررسمی است که حول ارزشهای حسینی به همافزایی میرسند.
مرادی دلوئی در جمعبندی خود تأکید دارد که «اربعین با تجسمبخشی به مفاهیمی همچون ایثار، کرامت، عدالت و همبستگی، این ارزشها را از سطح گفتمان به متن زیست اجتماعی وارد میسازد. اگر تمدنسازی را فرایند نهادینهسازی ارزشهای بنیادین در مناسبات عینی جامعه تعریف کنیم، اربعین یکی از عملیاتیترین بسترهای بازتولید این ارزشهاست.»
در نهایت، این رویداد عظیم ظرفیتی گرانسنگ برای ارتقای الگوهای حکمرانی هوشمند مشارکتی در جهان اسلام به شمار میرود. جهت تبدیل این تجارب به الگویی نهادینهشده، لازم است ابعاد مختلف آن با دادههای میدانی معتبر و مطالعات تطبیقی سنجیده شود تا افقهای تمدنی آن فراتر از نگاههای صرفاً شعائری تبیین گردد.
اربعین حسینی به عنوان یک «نظام اجتماعی پیچیده»، الگویی بینظیر از حکمرانی هوشمند را به نمایش میگذارد که در آن کنشگران متنوع با همکاری شبکهای، ارزشهای متعالی را از سطح گفتمان به عرصه عمل اجتماعی میآورند. این رویداد تمدنی با تلفیق هوشمندانه سازوکارهای رسمی و غیررسمی، دولتی و مردمی، ظرفیتی کمنظیر برای مطالعات بینرشتهای حکمرانی، اقتصاد اجتماعی و تربیت فرهنگی فراهم آورده است. درک عمیق این الگو میتواند افقهای جدیدی را در سیاستگذاری عمومی و توسعه مشارکتهای مردمی در جهان اسلام بگشاید.
انتهای پیام
