اندیشکده سیاست و راهبرد معتقد است که شناخت سیاستهای حقیقی کشورها در عرصه بینالمللی، نیازمند تفکیک دو حوزه کلان «سیاستهای اعمالی» و «سیاستهای اعلامی» است. این تفکیک زمانی پیچیدهتر میشود که شخصیتهای سیاسی با رویکردهای متفاوت، جایگاه قدرت را در اختیار میگیرند و پیامهای ضمنیِ ناشی از حضور آنان، فهم کشورهای دیگر را از اهداف اصلی حکومتها دستخوش تغییر میسازد.
به گزارش پایگاه خبری حکمرانی هوشمند، اندیشکده سیاست و راهبرد استدلال میکند که کشورها در عرصه بینالمللی، دو دسته سیاست را دنبال میکنند؛ نخست سیاستهای اعمالی که اهداف میانمدت و بلندمدت در آن محور اصلی است و گامهای عملی برای نیل به آنها برداشته میشود. به باور این اندیشکده، شناخت این سیاستها با پیچیدگی همراه است؛ زیرا کنشهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی گاهی به سبب تعارض منافع کوتاهمدت با منافع میانمدت و بلندمدت، در تقابل قرار میگیرند. همچنین شرایط روز میتواند کنشها را با تغییرات موقت مواجه کند و این امر، فهم حقیقت سیاستهای اعمالی را نیازمند دقت بیشتری میسازد و ممکن است به تفاسیر مختلف و اختلافاتی در فهم کنه سیاستها و اهداف اصلی جریانهای قدرت بینجامد.
از نگاه اندیشکده سیاست و راهبرد، حوزه دوم، سیاستهای اعلامی است که در سخنان مقامات، مواضع، بیانیهها و گفتگوهای سیاستمداران با یکدیگر و در رسانهها تبیین و ارائه میگردد. این اندیشکده بر این باور است که نکته مهمی که میان این دو حوزه نقش کلیدی دارد، جایگاهیابی شخصیتهای سیاسی مختلف در ساختار قدرت است. اندیشکده سیاست و راهبرد تأکید میکند که حضور افراد گوناگون در مناصب قدرت و نحوه بیان و رویکرد کلان آنها که پیشتر در حیات سیاسیشان شناخته شده است، تأثیر جدی بر فهم کشورهای دیگر نسبت به سیاستهای حقیقی حکومتها دارد.
به استدلال این اندیشکده، سیاستمداران میتوانند در ساحت زبانی، اهداف حقیقی خود را به گونهای دیگر طرح کنند، ولی در اصلِ اعمال قدرت و جایگاهِ به قدرتنشستن افراد، از آنجا که این امر در هر کشوری مهم و محل دعوای جریانهای سیاسی است، روی کار آمدن افراد که خود نماینده یک تفکر و سیاست هستند، به عنوان جلوه و تجلی حقیقت سیاستها و اهداف اصلی کشورها در حلقههای اصلی قدرت تلقی میشود.
اندیشکده سیاست و راهبرد با اشاره به تجارب تاریخی معتقد است که سیاستمداران و تحلیلگران کشورهای رقیب، دشمن و حتی دوست، به این موضوع و نقش آن در فهم واقعیت سیاستهای اصلی حلقههای قدرت، عنایت ویژهای دارند. این اندیشکده یادآور میشود که در طول تاریخ بارها مشاهده شده است که تغییر در بهرویکارآمدن اشخاص مختلف، سبب تغییرات جدی در رویکردهای سایر کشورها نسبت به یکدیگر شده است.
به عنوان نمونه، اندیشکده سیاست و راهبرد به روی کار آمدن اوباما در آمریکا و پس از بوش اشاره میکند که این پیغام را به دیگر کشورهای جهان داد که آمریکا به دنبال تغییر سیاستهای جنگطلبانه دوره بوش است. این اندیشکده معتقد است که همین رویکرد سبب شد کشورهای مختلف دریابند که آمریکا در این دوره به دنبال دخالت نظامی همهجانبه نخواهد بود و آنهایی که بر اساس تدبیر عمل کردند، توانستند از آن موقعیت بهرهبرداری کنند.
اندیشکده سیاست و راهبرد با استناد به تجربه سوریه، تحلیل خود را چنین بیان میکند که آنچه در سوریه به نفع ایران واقع شد، ناشی از درک واقعیت سیاستِ آن روز آمریکا بود که به دنبال شرکت در جنگی جدید نبود. به باور این اندیشکده، گرچه در رسانهها، اوباما در چند موقعیت تهدیدات جدی کرد، ولی فهم ما از او این بود که رویکرد کلی و سابقه او نشان از عدم تمایل واقعی برای ورود نظامی به سوریه دارد. اندیشکده سیاست و راهبرد تصریح میکند که در ادامه این فهم بود که شهید حاج قاسم سلیمانی توانست از این وضعیت بیشترین استفاده را برای منافع ملی ایران دنبال کند.
اندیشکده سیاست و راهبرد با مقایسه دو دولت متوالی در ایران معتقد است که رئیس دولت سیزدهم، مرحوم شهید رئیسی، تصویری از مقاومتمحوری و راهبرد عنایت به شرق داشت و برخلاف رئیسجمهور قبل از خود، آن راهبرد را دنبال میکرد. اما به باور این اندیشکده، با روی کار آمدن دولت چهاردهم، این پیام منتقل شد که گویی ایران از رویه دولت سیزدهم به طور کلی «شیفت» کرده و تغییر مسیر داده است.
اندیشکده سیاست و راهبرد استدلال میکند که با ریاستجمهوری آقای پزشکیان که صبغه و سبقه اصلاحاتی دارند و در مناظرات و برنامههای انتخاباتی مدام با آقای ظریف و کارشناسان اصلاحطلب ظاهر میشدند، این نشانه و پیغام را برای جهان داشتند که ایران به دنبال مذاکره و اتخاذ راهبرد دیپلماسی نرم و انعطاف در برابر آمریکاست. به باور این اندیشکده، این خود آغاز مشکلات و ایجاد خطای محاسباتی در دشمن شد.
این اندیشکده تأکید میکند که قاعدتاً کشوری که خطر جنگ در کمین اوست و درگیریهای نظامی داشته است و رئیسجمهورش نیز به طرز مشکوکی در اثر سقوط هلیکوپتر شهید شده است، حتماً نیازمند دادن پیام قدرت به جهان است، ولی گویی برخی بالعکس میپنداشتند و چنان شد که نباید.
اندیشکده سیاست و راهبرد با صراحت اعلام میکند که مذاکرهگرایی با آمریکا در شرایط فعلی، پیام ضعف میدهد. به استدلال این اندیشکده، هنگامی که با دشمنی مواجه هستیم که کاملاً به دنبال براندازی و استحاله جمهوری اسلامی است و با انواع تحریمها علیه این مردم و کشور اقدام به خصومت کرده است، و زمانی که ایران تاریخ را به خوبی میداند که هیچگاه آمریکا با مذاکره تحریمهایش را علیه هیچ کشوری برنداشته است، با این اوصاف، هنگامی که ایران به پای مذاکره میرود، تنها یک برداشت در صف دشمن ایجاد میشود که فشارهایشان بر ایران پاسخ داده است و مسیر درستی پیش رفتهاند و حتی میتوانند با فشار بیشتر ایران را به تسلیم وادار کنند.
این اندیشکده با اشاره به فرمایشات رهبر شهید تأکید میکند که ایشان بارها فرمودند مذاکره با آمریکا آن هم در شرایط فعلی میتواند ضررهای جبرانناپذیری به همراه داشته باشد. به باور این اندیشکده، اگر شرایط مثلاً در ۱۰ یا ۲۰ سال آینده تغییر کرد و ایران به حدی از قدرت رسید که دشمن به هیچ وجه نتواند تفسیر به ضعف کند، آن هنگام خود آمریکاییها به دنبال رفع تحریمها خواهند بود، نه آنکه گمان کنیم با مذاکره میتوانیم آمریکا را به امتیازدهی در عمل بکشانیم، چندانکه در تفاهم فعلی نیز صرفاً بر روی کاغذ امتیازاتی گرفتیم که حتی یک روز هم اعمال نشد.
اندیشکده سیاست و راهبرد به دو دلیل کلیدی برای عدم حمله آمریکا به ایران در دوره بوش اشاره میکند:
دلیل اول: به باور این اندیشکده، یکی از دلایلی که آمریکای بوش در آن دوره تهاجم همهجانبه به غرب آسیا، به ایران حمله نکرد، این بود که حرفهای دولت وقت (دولت خاتمی) ایران را در عدم تمایل به ساخت سلاح اتمی باور نداشتند و گمان میکردند که ایران در درون خود همان رویکرد مقاومت دوران دفاع مقدس را دارد و اگر به ایران حمله کنند، منطقه به آتش کشیده میشود و ایران قطعاً به دنبال سلاح اتمی خواهد رفت. اندیشکده سیاست و راهبرد معتقد است که گرچه در آن زمان هم امثال نتانیاهو میگفتند که در ایران این حرفهای امثال خاتمی خریدار دارد و باید به ایران حمله کرد، ولی نتیجه تحلیلگران و سیاستمداران آمریکایی بر این شد که ایرانیان و سیاستمداران ایران در ظاهر چنین سخن میگویند، ولی اگر به آن کشور حمله شود، آنها مقاومت خواهند کرد و هم به سمت بمب اتم پیش خواهند رفت و هم منطقه را به آتش خواهند کشید.
به استدلال این اندیشکده، عمده دلیل و پشتیبان چنین فهمی، جنگ هشت ساله ایران و عراق بود که به رهبری امام راحل، ایران با امکانات اندک به هیچ وجه کوتاه نیامد و از هرچه داشت استفاده کرد و ترسی از جنگ و عواقب آن نداشت. این امر سبب شد که هنوز در آمریکا این باور نسبت به ایران تقویت گردد که حمله به ایران عواقب پیشبینینشدهای خواهد داشت.
دلیل دوم: اندیشکده سیاست و راهبرد معتقد است که وجود چنین درکی در غرب نسبت به ایران عامل دیگر بود؛ اینکه میان دولت وقت (آقای خاتمی) و رهبر انقلاب، سپاه و نهادهای حاکمیتی اختلاف جدی است و قدرت اصلی حکومت نزد خاتمی و همفکران او نیست و بخش اصلی قدرت در ایران در صورت وقوع جنگ، منطقه را به آتش خواهد کشید. این اندیشکده تصریح میکند که همین ادراک از اراده محکم ایران، سبب عدم وقوع جنگ و ترس آمریکا شد، در صورتی که قدرت نظامی ایران در آن زمان بسیار کمتر از سال ۱۴۰۴ بوده است.
اندیشکده سیاست و راهبرد با نگرانی اعلام میکند که محاسبات دشمن به مرور علیه ما به خطا رفت و اراده و قدرت ما را دست کم گرفتند. به باور این اندیشکده، زمانی که به تجربه و با گامهای عملی و با تصعید مرحلهای، رژیم صهیونیستی توانست به سیاستمداران آمریکایی ثابت کند که تصعید و حمله به ایران عواقب قابلپیشبینی خواهد داشت، این رویه برخی تصمیمات در ایران، یکی از این عوامل بود که به نتانیاهو برای اثبات نظرش کمک کرد.
این اندیشکده عامل مهم دیگر در تقویت چنین تحلیلی را بهرویکارآمدن دولتی در ایران میداند که سیاستمداران این دولت، بارها با سخنانی که بوی نرمی و ضعف داشت یا به عبارت دقیقتر، صراحتاً چنین ادراکی را منتقل میکرد، در محافل مختلف بینالمللی این تصویر را نشان دادند که احتمالاً ایرانیان در موقعیت ضعف هستند که چنین سخنانی میگویند.
اندیشکده سیاست و راهبرد به نمونههایی از اظهارات رئیسجمهور دولت چهاردهم در نیویورک اشاره میکند که گفت: «ما حاضریم خلع سلاح شویم اگر رژیم صهیونیستی نیز چنین کند» و درخواستهای مکرر برای تلاش ایران به رسیدن به توافق را تکرار میکردند. به باور این اندیشکده، اینها صرفاً مواردی بوده است که در رسانهها عمومی شده و خدا میداند چه گفتههایی بیان شده که پشت پرده و برای به قول ایشان رسیدن به توافق گفته شده است و ناخواسته چنین رویکردی بر تقویت ادراک و نظر دشمن مؤثر بود.
این اندیشکده عامل دیگر را این نکته میداند که رئیس دولت چهاردهم مدام تأکید کردهاند که در هماهنگی با رهبر انقلاب عمل میکنند و چنین تصویری، بر خلاف دولتهای قبل ایجاد شد که گویی ایشان و سیاستهای ایشان کاملاً هماهنگ با رهبری شهید است. این اندیشکده معتقد است که این رویه و به اصطلاح غربیان «gesture» که از سیاستمداران ایرانی ارائه میشد، به همگان تلقین میکرد که ایران حتماً در موقعیت ضعف است که چنین برای توافق میکوشد.
دیپلماسی نرم و اطمینانبخشی به کشورهای منطقه؛ تقویتکننده تصویر ضعف
اندیشکده سیاست و راهبرد به یکی دیگر از مؤلفههای تأثیرگذار در شکلگیری محاسبات دشمن اشاره میکند و آن، اطمینانبخشیهای متعدد به کشورهای منطقه در قالب دیپلماسی نرم است. به باور این اندیشکده، اینکه ایران مدام به کشورهای منطقه اطمینان میداد که منافع آنان را تضمین میکند و علیه آنها چه توسط ایران و چه نیروهای مقاومت اقدامی نمیشود – چندانکه بارها در دوره پسا جنگ اکتبر این کلمات از زبان بالاترین مقامات شنیده میشد – آن هم در شرایطی که همین کشورها پشتیبان اصلی دشمن در منطقه هستند و علیه ایران در پشت صحنه از هر اقدامی دریغ نکردهاند، عامل مهم دیگر است.
این اندیشکده تأکید میکند که این اقدامات، جز انتقال پیام ضعف هیچ حالت دیگری را القا نمیکند. در مقابل، اندیشکده سیاست و راهبرد شرایط فرضی را تصور میکند که اگر ایران به جای تمایل به مذاکره از همان اول نشان میداد که در صورت هرگونه تعرضی، منطقه را به آتش خواهد کشید، تنگه هرمز را خواهد بست و توسط نیروهای مقاومت بخشی هرچند کوچک از این ظرفیت بزرگ را عملیاتی میکرد و آنها اقدامات جدیتر و مخربتری علیه دشمنان انجام میدادند؛ در چنان سناریویی حتماً شرایط تغییر میکرد و به احتمال زیاد میتوانست از وقوع جنگ جلوگیری کند.
این اندیشکده به تجربه حمله به آرامکو توسط یمنیها در زمان سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی اشاره میکند که همان اقدام سبب شد سعودی عقبنشینی کند و به دنبال توافق با ایران آمد تا خود را از جهت ما ایمن کند و متاسفانه به توافق نیز رسیدند.
اندیشکده سیاست و راهبرد در جمعبندی یادداشت خود معتقد است که این رویکرد و سیاست اصرار بر دیپلماسی نرم و مذاکرهمحور بود که سبب شد همان ترامپ و آمریکایی که در دوره اول عقبنشینی کرد و هرگز به توسعه حملات و اقدامات خود فکر هم نمیکرد، اینبار هر یک از این اقدامات و ترکفعلهای ایران، توسط نتانیاهو و تحلیلگران موساد روی میز ترامپ قرار گیرد تا به او ثابت کنند که حمله به ایران نیز عواقب آنچنانی برای منطقه ندارد.
به باور این اندیشکده، تصویری که اگر در دوره بوش هم رخ میداد حتماً سبب حمله به ایران میشد، اینبار با اشتباهات متعدد به بهانه جلوگیری از جنگ احتمالی، همگی سبب ناخواسته جنگی قطعی علیه ایران شد.
اندیشکده سیاست و راهبرد توصیه میکند که مهمترین سیاستی که ایران باید دنبال کند این است که با اتحاد با دشمنان و رقبای آمریکا و گامهای مؤثر در حوزه نظامی و اقتصادی، خود را از تحریمها و حوزه نفوذ جبهه غرب ایمن کند و به حدی قدرتمند شود که آمریکا خودش دلیلی برای ادامه تحریمها نبیند و برای دادن امتیاز به سراغ ایران بیاید.
این اندیشکده در پایان تأکید میکند که با توجه به تغییر شرایط در جهان امروز، ایران میتواند بدون آمریکا به رشد اقتصادی و نظامی بیش از پیش دست یابد، اگر راه رستگاری را اشتباه نگیرد. توصیه نهایی این اندیشکده آن است که ابتدا مشکلات فساد داخلی و عدم توان و اختیار مدیریتی و اجرای سیاستهای مردممحور در موضوعات اقتصادی حل شود و همزمان به جای مذاکره با آمریکا که هیچ سودی نداشته است، پیگیری مذاکره مستمر و در همه سطوح با کشورهای قدرتمند دیگری چون چین و روسیه در دستور کار قرار گیرد.
انتهای پیام
