حکمرانی هوشمند
اخبار اندیشکده‌ها, اخبار و تازه‌ها

ظریف: رابطه با چین و روسیه نباید از سر ناچاری باشد

ایران روسیه چین - ظریف: رابطه با چین و روسیه نباید از سر ناچاری باشد - حکمرانی هوشمند محمدجواد ظریف، رئیس اندیشکده پایاب، معتقد است نظام کنونی جهانی در حال تجربه دگرگونی بنیادینی است؛ دگرگونی‌ای که به گفته او، کانون آن گذار از ساختارهای سخت دو قطبی یا هژمونی‌های ادعایی تک‌قطبی و ورود به جهان پساقطبی است. از نگاه ظریف، در این فضای جدید، قدرت از کانون‌های دیرینه جغرافیایی فاصله گرفته و ماهیتی چندلایه، پویا و شبکه‌ای پیدا کرده است.

محمدجواد ظریف، رئیس اندیشکده پایاب، معتقد است نظام کنونی جهانی در حال تجربه دگرگونی بنیادینی است؛ دگرگونی‌ای که به گفته او، کانون آن گذار از ساختارهای سخت دو قطبی یا هژمونی‌های ادعایی تک‌قطبی و ورود به جهان پساقطبی است. از نگاه ظریف، در این فضای جدید، قدرت از کانون‌های دیرینه جغرافیایی فاصله گرفته و ماهیتی چندلایه، پویا و شبکه‌ای پیدا کرده است.

ظریف استدلال می‌کند که انگاره‌های سنتی امنیت و موازنه قوا که بر پایه زرادخانه‌ها، وسعت سرزمینی و وفاداری به اتحادیه‌های نظامی و سیاسی تعریف می‌شدند، دیگر توان کافی برای تبیین یا پیش‌بینی روند رویدادهای جهانی ندارند. به اعتقاد وی، فناوری‌های دیجیتال، هوش مصنوعی، رواداری نهادی، داده‌ها و توانایی پردازش و تولید روایت‌های قانع‌کننده در عرصه جهانی، اکنون در کنار قدرت نظامی به عواملی برای افزایش قدرت ملی تبدیل شده‌اند.

رئیس اندیشکده پایاب بر همین اساس معتقد است بازیگرانی در جهان پساقطبی ماندگار و قدرتمند خواهند بود که این تغییر ادراکی را درک کنند و سیاست خارجی خود را از وضعیت واکنشی به سمت پویایی، راهبردمحوری و فرصت‌مداری ارتقا دهند.

امنیت ایران و ضرورت بازتعریف قدرت ملی

ظریف این گذار به راهبرد فرصت‌مداری را برای جمهوری اسلامی ایران دارای اهمیت مضاعف می‌داند؛ چرا که به گفته او، ایران بیش از دو قرن همواره در جست‌وجوی امنیتی درون‌زا و پایدار بوده است. وی معتقد است تحولات پس از جنگ‌های دفاعی و تجربه تاب‌آوری‌های اخیر نشان داده که مفهوم قدرت ملی نیازمند بازشناسی است.

از نگاه ظریف، توان دفاعی و بازدارندگی نظامی بدون تردید یکی از پایه‌های اصلی توانمندی کشور محسوب می‌شود، اما تکیه صرف بر ظرفیت‌های سخت‌افزاری، بدون تقویت توان معنایی و انگیزشی، نمی‌تواند امنیت پایدار ایجاد کند.

وی استدلال می‌کند که تجربه جنگ‌ها و رویارویی‌های بزرگ تاریخی نشان می‌دهد آنچه در نهایت فراتر از زرادخانه‌ها نتیجه نبردها را تعیین می‌کند، مجموعه‌ای از عواملی همچون همبستگی ملی، مشروعیت داخلی، رضایت مردم، کارآمدی و شایستگی زمامداری است؛ مجموعه‌ای که اراده انسانی و عزت ملی را در مرکز خود قرار می‌دهد.

ظریف بر اهمیت عزت ملی نیز تأکید دارد و معتقد است عزت ملی صرفاً یک واژه اخلاقی یا شعار خیابانی نیست، بلکه زیرساخت جایگاه کشور در جهان و پیش‌شرط برخورداری از پشتوانه مردمی و ماندگاری پایدار و سربلند کشور است.

خروج از چرخه امنیتی‌سازی و پیشگویی‌های خودکام‌بخش

رئیس اندیشکده پایاب در ادامه، یکی از موانع مهم دستیابی به چنین جایگاه پایداری را کاستی‌های شناختی در سیاست خارجی می‌داند. به اعتقاد ظریف، یکی از آسیب‌های جدی در نظام شناختی سیاست خارجی، گرفتار شدن در دام پیشگویی‌های خودکام‌بخش و چرخه‌های بی‌پایان امنیتی‌سازی است.

وی توضیح می‌دهد که این مشکل زمانی شکل می‌گیرد که سیاست خارجی بر اساس پیش‌فرض‌های گذشته‌محور، تهدیدآمیز و کلیشه‌ای درباره جهان پیرامون یا بازیگران خارجی طراحی شود و سپس واکنش‌های تدافعی افراطی، عملاً همان فرآیند تهدیدزایی را که از ابتدا پیش‌بینی شده بود، بازتولید کند.

از نگاه ظریف، نتیجه چنین روندی گرفتار شدن کشور در چرخه‌ای فرساینده و هزینه‌زا است. وی معتقد است برای خروج از این وضعیت باید دیپلماسی کارآمدتر شود و نقش آن به ابزاری برای گشودن مسیر و پایان دادن به کشمکش‌ها ارتقا یابد، نه اینکه دیپلماسی صرفاً به‌عنوان مسکنی برای دوران ناچاری و انزوا مورد استفاده قرار گیرد.

اصالت در روابط خارجی؛ از نیاز به انتخاب راهبردی

ظریف پس از نقد سیاست خارجی واکنشی، مفهوم «اصالت» در روابط خارجی را یکی از پایه‌های اصلی دیپلماسی راهبردمدار می‌داند. به اعتقاد او، روابط خارجی باید بر انتخاب آگاهانه، راهبردی و کنشگرانه و بر اساس اهداف بلندمدت توسعه ملی و باور به جایگاه جهانی ایران شکل بگیرد.

وی معتقد است هنگامی که روابط ایران با قدرت‌هایی مانند چین و روسیه بر پایه نیاز و ناچاری ناشی از فشارهای ساختاری غرب شکل بگیرد، این تصور در طرف مقابل ایجاد می‌شود که ایران شریکی موقت و ناگزیر است؛ شریکی که از سر درماندگی به این روابط روی آورده و گزینه دیگری در سیاست خارجی خود ندارد.

ظریف پیامد چنین برداشتی را تبدیل شدن ایران به شریکی ارزان در محاسبات قدرت‌های بزرگ می‌داند؛ شریکی که به دلیل محدود بودن گزینه‌هایش ناچار است به حداقل امتیازات رضایت دهد و حتی رفتارهای تبعیض‌آمیز یا نوسانی شرکای شرقی را بپذیرد.

از نگاه وی، اصالت بخشیدن به روابط با شرق به این معناست که تهران روابط خود با پکن و مسکو را به‌عنوان گزینه‌هایی مستقل، دائمی و توسعه‌محور دنبال کند؛ روابطی که حتی در صورت عادی شدن مناسبات ایران با غرب نیز جایگاه ممتاز خود را در سبد تعاملات خارجی کشور حفظ کنند.

ظریف معتقد است تنها در چنین شرایطی قدرت چانه‌زنی ایران افزایش می‌یابد و شرکای خارجی نیز انگیزه و ضرورت بیشتری برای مدارا و سرمایه‌گذاری بلندمدت در ایران پیدا می‌کنند.

چین؛ از رابطه تاکتیکی تا مشارکت جامع راهبردی

ظریف در بررسی روابط ایران و چین، این رابطه را نمونه‌ای روشن از ضرورت «اصالت راهبردی» می‌داند. وی معتقد است پیوندهای استوار و راهبردی با چین، به‌عنوان دومین اقتصاد بزرگ جهان و یکی از اصلی‌ترین کانون‌های نوآوری و پیشرفت فناورانه در قرن بیست‌ویکم، در دوران گذار به نظام پساقطبی یک ضرورت ساختاری است و نباید به همسویی تاکتیکی، موقت یا ناشی از ناچاری تقلیل پیدا کند.

رئیس اندیشکده پایاب درباره الگوی قدرت‌یابی چین نیز استدلال می‌کند که این کشور با رویکردی صبورانه، پویا و تدریجی، قدرت خود را نه از طریق تکیه بر ابزارهای سخت نظامی یا مداخلات تهاجمی، بلکه از مسیر تجارت، توسعه، سرمایه‌گذاری، انتقال فناوری و ایجاد شبکه‌ای از پیوندهای اقتصادی در سراسر جهان افزایش داده است.

به باور ظریف، ایران به دلیل قرار گرفتن در مرکز اوراسیا، برخورداری از منابع گسترده انرژی و داشتن توانمندی‌های انسانی و انگیزشی قابل توجه، می‌تواند چین را به شریکی بی‌همتا برای عبور از اقتصاد تک‌بعدی و معامله‌محور به سمت مشارکت راهبردی همه‌جانبه و توسعه‌مدار تبدیل کند.

وی البته تحقق این هم‌افزایی را مشروط به شناخت عمیق‌تر از تغییرات نگرشی پکن، الزامات هم‌افزایی اقتصادی دو کشور و نقشه راه ۲۵ ساله می‌داند و هم‌زمان بر ضرورت رفع گره‌های ساختاری داخلی و خارجی تأکید می‌کند.

تغییر نگاه پکن؛ ایران از شریک پرخطر تا قدرت تاب‌آور

ظریف معتقد است یکی از نخستین گام‌ها برای شکل‌دهی به مشارکت توسعه‌مدار با چین، بررسی و نهادینه کردن امکان تغییر نگاه پکن به تهران است؛ تغییری که می‌تواند تصویر ایران را از یک شریک پرخطر به کشوری تاب‌آور و باثبات تبدیل کند.

وی با اشاره به نگاه سنتی محافل تصمیم‌گیری و ارزیابی‌های راهبردی چین می‌گوید که در سال‌های گذشته، پکن با احتیاط و تردید نسبت به تعمیق روابط با ایران نگاه می‌کرد. به گفته ظریف، بخش مهمی از این تردید به نگرانی درباره میزان ثبات داخلی ایران در برابر فشار حداکثری غرب، آسیب‌پذیری احتمالی کشور در برابر برخوردهای نظامی و محدود بودن گزینه‌های دیپلماتیک تهران بازمی‌گشت.

از نگاه وی، در چنین نگرشی ایران به‌عنوان متغیری پرخطر دیده می‌شد که سرمایه‌گذاری‌های کلان و بلندمدت در آن می‌توانست محاسبات جهانی پکن را با چالش مواجه کند.

ظریف در مقابل، تجربه بحران‌ها و تاب‌آوری‌های راهبردی اخیر ایران در محیط منطقه‌ای و جهانی را عاملی برای بازنگری در این تصویر می‌داند. وی معتقد است ثبات نهادی کشور در برابر شدیدترین جنگ‌های اقتصادی، توان پاسداری از امنیت ملی و قلمرو سرزمینی می‌تواند تصویر ایران را در ذهن تصمیم‌گیران چینی از یک کنشگر شکننده به یک قدرت تاب‌آور، باثبات و قابل اتکا در غرب آسیا تغییر دهد.

به باور وی، چنین تحول شناختی می‌تواند جایگاه ایران را از یک شریک ناگزیر و نیازمند به یک کنشگر مستقل و کلیدی در اوراسیا و کانون پیوندهای امنیت انرژی ارتقا دهد.

ظریف این وضعیت را یک پنجره فرصت تاریخی و البته گذرا برای سیاست خارجی ایران می‌داند تا مناسبات تهران و پکن فراتر از معاملات کوتاه‌مدت و در قالب مشارکت‌های کلان توسعه‌ای بازسازی شود.

وی در عین حال هشدار می‌دهد که این سرمایه ادراکی ماندگار نیست و اگر دیوان‌سالاری داخلی در تبدیل این فرصت شناختی به تعهدات نهادی، پروژه‌های عملیاتی و دستاوردهای ملموس توسعه‌ای تعلل کند، این فرصت می‌تواند تحت تأثیر کارزارهای ضدایرانی غرب به‌تدریج فرسوده شود.

اقتصاد ایران و چین؛ عبور از نفت در برابر کالای مصرفی

ظریف دومین پایه مشارکت پایدار ایران و چین را در هم‌افزایی اقتصادی دو کشور می‌داند. به اعتقاد وی، ایران با داشتن یکی از بزرگ‌ترین ذخایر نفت و گاز جهان، ظرفیت مهمی برای تأمین امنیت انرژی چین دارد و چین نیز به‌عنوان بزرگ‌ترین واردکننده انرژی جهان، به شریکی مستقل و باثبات برای تأمین انرژی نیازمند است.

در مقابل، ایران برای سرمایه‌گذاری کلان، فناوری‌های پیشرفته، توسعه زیرساخت‌های حمل‌ونقل و نوسازی صنعتی به ظرفیت‌های مهندسی و سرمایه‌ای نیاز دارد و چین از توانمندی‌های قابل توجهی در این حوزه‌ها برخوردار است.

ظریف معتقد است رابطه اقتصادی تهران و پکن باید از الگوی سنتی و آسیب‌پذیر «صادرات نفت خام در برابر واردات کالاهای مصرفی» فاصله بگیرد و به سمت مشارکت در زنجیره ارزش، انتقال فناوری و سرمایه‌گذاری مشترک صنعتی حرکت کند.

وی هشدار می‌دهد تداوم الگوی قبلی نه‌تنها توازن رابطه را به زیان ایران تغییر می‌دهد، بلکه تصویر کشور را به یک صادرکننده مواد خام تقلیل خواهد داد.

از نگاه ظریف، فروش نفت باید به‌عنوان اهرمی برای جذب فناوری‌های پیشرفته و بومی‌سازی آنها در صنایع داخلی مورد استفاده قرار گیرد. همچنین سرمایه انسانی، زیرساخت صنعتی و موقعیت جغرافیایی و سیاسی ایران باید به‌عنوان حلقه اتصال جهانی مورد توجه قرار گیرد.

وی معتقد است بازشناساندن ظرفیت‌های ایران به طرف چینی می‌تواند زمینه شکل‌گیری فصل جدیدی در روابط دو کشور را فراهم کند؛ رابطه‌ای که به جای ایجاد وابستگی یک‌طرفه، پیوندی دوسویه و متوازن ایجاد کند و پایداری روابط را در برابر نوسانات سیاسی جهانی افزایش دهد.

نقشه راه ۲۵ ساله؛ از سند همکاری تا پروژه‌های عملیاتی

ظریف در ادامه به مشارکت جامع راهبردی ایران و چین اشاره می‌کند که در سفر بهمن ۱۳۹۴ شی جین پینگ به ایران مورد توافق دو رئیس‌جمهور قرار گرفت. وی همچنین به نقشه راه همکاری ۲۵ ساله ایران و چین اشاره دارد که در اردیبهشت ۱۴۰۰ توسط او و وزیر امور خارجه چین، وانگ یی، در تهران امضا شد.

به اعتقاد ظریف، این اسناد چارچوب ارزشمندی برای توسعه همه‌جانبه روابط ایجاد کرده‌اند، اما میان ظرفیت اسمی آنها و سطح اجرای کنونی فاصله قابل توجهی وجود دارد.

وی ریشه این فاصله را نه در ضعف سند، بلکه در نبود سازوکارهای اجرایی روان، ضعف ساختاری روابط اقتصادی خارجی و فقدان اولویت‌بندی پروژه‌محور در داخل کشور می‌داند.

ظریف پیشنهاد می‌کند ارتقای این سند جامع از یک برنامه اقدام به قراردادهای پروژه‌محور با جدول زمانی مشخص، به یکی از اولویت‌های بخش خصوصی کشور تبدیل شود و دولت و نهادهای حاکمیتی نیز نقش فعال و تسهیل‌گر داشته باشند.

از نگاه وی، یکی از پایه‌های اصلی این فرآیند، اتصال مزیت‌های ترانزیتی و موقعیت راهبردی ایران به ابتکار کمربند و راه چین است. توسعه سواحل مکران و بندر چابهار، تکمیل حلقه‌های مفقوده ریلی و جاده‌ای کریدور شمال ـ جنوب و توسعه بنادر جنوبی، از جمله اقداماتی است که ظریف برای تبدیل ایران به کانون لجستیک و ارزش‌آفرینی در شبکه ترانزیتی چین ضروری می‌داند.

وی تأکید می‌کند این زیرساخت‌ها نباید صرفاً پروژه‌های عمرانی ایستا باشند، بلکه باید به بستری برای انتقال فناوری‌های پیشرفته و بومی‌سازی آنها تبدیل شوند.

ظریف در همین چارچوب، توسعه زیرساخت‌های ابری، مدل‌های بومی هوش مصنوعی کاربردی، ایجاد مراکز داده بزرگ با تکیه بر نیروی انسانی نخبه داخلی و حرکت به سمت طراحی و ساخت قطعات سخت‌افزاری و ریزتراشه‌ها را از جمله حوزه‌های قابل هدف‌گذاری می‌داند.

به گفته وی، استفاده از توان چین در فناوری باتری، ساخت نیروگاه‌های خورشیدی و بادی مشترک، تولید خودروهای برقی در داخل کشور و نوسازی خطوط تولید و کارخانه‌های ایران از طریق اتوماسیون هوشمند نیز می‌تواند به پروژه‌های عملیاتی بخش خصوصی و دولتی تبدیل شود.

ظریف در عین حال معتقد است این اهداف میان‌مدت و بلندمدت نباید باعث غفلت از فرصت‌های کوتاه‌مدت شوند. به گفته وی، حرکت چین از «کارخانه تولید جهانی» به «کارخانه نوآوری جهانی» و انتقال کارخانه‌های چینی به کشورهای دوست، فرصتی برای ایجاد اشتغال و افزایش صادرات ایران ایجاد کرده است.

وی با اشاره به رقابت کشورهایی از قزاقستان تا مصر برای استفاده از این فرصت، بر ضرورت ورود جدی بخش خصوصی و دولتی ایران به این رقابت تأکید می‌کند.

ظریف شرط موفقیت پروژه‌های کلان را نیز انتقال فناوری و بومی‌سازی دانش فنی می‌داند و معتقد است این موضوع باید به‌عنوان بندی ثابت در همه قراردادهای سرمایه‌گذاری مشترک قرار گیرد تا پروژه‌ها به ارتقای توان علمی و صنعتی نیروی کار و متخصصان داخلی منجر شوند.

رفع موانع داخلی و نگرانی‌های طرف چینی

رئیس اندیشکده پایاب تحقق مشارکت جامع راهبردی با چین را نیازمند مواجهه واقع‌بینانه با موانع داخلی و خارجی می‌داند.

وی پیچیدگی‌های اداری، نبود یکپارچگی در قوانین سرمایه‌گذاری خارجی، موازی‌کاری دستگاه‌ها و نوسانات تصمیم‌گیری را از مهم‌ترین موانع داخلی جذب سرمایه‌های بزرگ چینی عنوان می‌کند.

در طرف مقابل، ظریف معتقد است تصمیم‌گیران چینی نیز با محدودیت‌هایی روبه‌رو هستند. به گفته وی، خطر تحریم‌های ثانویه آمریکا موجب شده شرکت‌های بزرگ و دولتی چین که منافع گسترده‌ای در بازارهای غربی دارند، برای ورود آشکار به پروژه‌های ایران با احتیاط بیشتری عمل کنند.

به اعتقاد وی، همین مسئله موجب شده حضور اقتصادی چین در ایران بیشتر به شرکت‌های کوچک‌تر و تخصصی فاقد تعاملات گسترده با غرب محدود شود.

ظریف همچنین تصویرهای نادرست شکل‌گرفته در افکار عمومی دو کشور را یکی دیگر از موانع روابط راهبردی می‌داند.

از نگاه او، برای عبور از این وضعیت باید رابطه ایران و چین بر پایه اصالت روابط بازتعریف شود و عنصر نیاز و ناچاری از آن کنار گذاشته شود.

وی استدلال می‌کند که اگر چین احساس کند گرایش ایران به شرق تنها یک تاکتیک موقت ناشی از انسداد مسیرهای غربی است، انگیزه‌ای برای سرمایه‌گذاری‌های سنگین و زیرساختی نخواهد داشت؛ زیرا تصور می‌کند با نخستین گشایش در روابط ایران با غرب، پیوندهای تهران و پکن کنار گذاشته می‌شود.

ظریف معتقد است اصالت بخشیدن به روابط، این پیام را به طرف چینی منتقل می‌کند که تهران روابط راهبردی خود با پکن را تحت تأثیر نوسانات کوتاه‌مدت قربانی نخواهد کرد و همین مسئله می‌تواند انگیزه چین برای پذیرش ریسک و ورود به مشارکت‌های راهبردی عمیق‌تر را افزایش دهد.

روسیه؛ رابطه‌ای راهبردی اما نامتقارن

ظریف در بخش دیگری از تحلیل خود به روابط ایران و روسیه می‌پردازد و این رابطه را یکی از پیچیده‌ترین و در عین حال سرنوشت‌سازترین پرونده‌های سیاست خارجی ایران در اوراسیا می‌داند.

وی با اشاره به جایگاه روسیه به‌عنوان همسایه بزرگ شمالی، قدرت هسته‌ای و عضو دائم شورای امنیت، معتقد است روابط تهران و مسکو به دلیل تفاوت در بنیادهای قدرت مادی و جایگاه ساختاری دو کشور در نهادهای بین‌المللی، ماهیتی نامتقارن دارد.

به باور ظریف، در جهان پساقطبی، مدیریت چنین رابطه‌ای نباید بر پایه شیفتگی احساسی یا تقابل بی‌پشتوانه باشد، بلکه باید از طریق همکاری‌های همه‌جانبه و موضوعی، غیرامنیتی‌سازی مناسبات دوجانبه و شناخت دقیق بایسته‌ها، دیدگاه‌ها و نگرانی‌های دو طرف دنبال شود.

شناخت دکترین روسیه و منطق قدرت بزرگ

ظریف معتقد است سامان دادن به روابط ایران و روسیه بدون شناخت واقع‌بینانه از دکترین سیاست خارجی مسکو و تلاش دائمی این کشور برای حضور در جمع قدرت‌های بزرگ امکان‌پذیر نیست.

وی توضیح می‌دهد که بخش اصلی ادراک راهبردی روسیه بر تصور این کشور از خود به‌عنوان یک قدرت بزرگ جهانی استوار است و مسکو امنیت و بقای خود را در چارچوب ثبات راهبردی و موازنه هسته‌ای با آمریکا تعریف می‌کند.

به گفته ظریف، روسیه روابط خود با سایر بازیگران را در قالب روابط سلسله‌مراتبی و مجموعه‌ای از ائتلاف‌های موضوعی و موقت مدیریت می‌کند و پرونده‌های دوجانبه را نیز در چارچوب روابط کلان خود با غرب و آمریکا می‌سنجد.

از این رو، وی معتقد است روابط ایران و روسیه نیز برای مسکو همواره بخشی از معادله ثبات راهبردی با آمریکا و مدیریت تنش با غرب محسوب می‌شود.

ظریف در کنار این مسئله، حفظ حوزه نفوذ روسیه در جغرافیای شوروی سابق، به‌ویژه آسیای مرکزی و قفقاز، یا همان «خارج نزدیک» را یکی دیگر از اولویت‌های حیاتی مسکو می‌داند.

وی بر همین اساس معتقد است هرگونه کنشگری ایران در این مناطق در محاسبات راهبردی روسیه قرار می‌گیرد.

رئیس اندیشکده پایاب هشدار می‌دهد که انتظار همراهی همه‌جانبه و بدون شرط از روسیه یا چین در تمامی مسائل بین‌المللی، ناشی از شناخت ناکافی از منطق مادی قدرت‌های بزرگ است.

ظریف با اشاره به تجربه تصویب قطعنامه‌های فصل هفتم منشور ملل متحد علیه ایران در دهه ۱۳۸۰ و رأی مثبت روسیه و چین، استدلال می‌کند که مسکو و پکن مأموریت‌های جهانی خود در زمینه عدم اشاعه و الزامات عضویت دائم در شورای امنیت را فدای دوستی با تهران نخواهند کرد.

به باور وی، این ملاحظه به دلیل جایگاه جهانی و توان روسیه در داخل و خارج شورای امنیت برای مسکو حتی پررنگ‌تر از چین است؛ همان‌گونه که این مسئله برای فرانسه نیز پررنگ‌تر از آمریکا و حتی بریتانیاست.

عبور از روس‌ستیزی و روس‌پرستی

ظریف یکی از آسیب‌های جدی در روابط ایران و روسیه را دوقطبی شدن افکار عمومی و محافل نخبگانی میان دو جریان روس‌ستیزی و روس‌پرستی می‌داند.

وی معتقد است روس‌ستیزی با تکیه صرف بر خاطره تاریخی معاهدات گلستان و ترکمانچای، فرصت‌های واقعی همکاری با مسکو را نادیده می‌گیرد و در سوی مقابل، روس‌پرستی ساده‌انگارانه با ترسیم تصویری غیرواقعی از روسیه به‌عنوان هم‌پیمان همیشگی ایران در برابر غرب، کشور را در معرض ناامیدی‌های هیجانی از رفتار مسکو قرار می‌دهد.

از نگاه ظریف، سیاست خارجی فرصت‌مدار باید از این دوگانه عبور کند و بر کارشناسی، واقع‌بینی و پرهیز از خیال‌پردازی استوار باشد.

وی تأکید می‌کند روسیه نه فرشته نجات ایران است و نه دشمن؛ بلکه همسایه‌ای بزرگ و قدرتمند با منافع ملی خود است. بنابراین روابط با چنین بازیگری باید با چشمانی باز، خونسردانه و بر اساس محاسبات دقیق هزینه ـ فایده و دادوستدهای متوازن تنظیم شود و مناسبات دوجانبه نیز نباید به حوزه‌های هویتی و اعتقادی گره بخورد.

اصالت روابط با روسیه

ظریف «اصالت» را کلید مدیریت رابطه نامتقارن ایران و روسیه می‌داند. به اعتقاد وی، روسیه کشوری مهم و کلیدی برای ایران است و تهران باید در هر شرایطی روابط گسترده و نزدیک خود با مسکو را حفظ کند.

وی برای این موضوع به نگرش‌ها و نگرانی‌های مشابه ایران و روسیه درباره امنیت دریای کاسپین اشاره می‌کند و رژیم حقوقی این دریا را نمونه‌ای آموزنده از ضرورت عبور سیاست خارجی ایران از آرزومندی‌های ایستا به سمت واقع‌بینی پویا می‌داند.

ظریف استدلال می‌کند که تجربه کاسپین نشان داده نگاه آرزومندانه و خودداری از کنشگری هدفمند در یک روند چندجانبه، نه به معنای توقف روند و نه به معنای حفظ منافع کشور توسط دیگران است؛ بلکه می‌تواند به کنار گذاشته شدن ایران از تصمیم‌های نهایی و تحمیل هزینه‌های بیشتر منجر شود.

به گفته وی، در مراحل پایانی، کنوانسیون حقوقی کاسپین با کنشگری فعال ایران و همراهی ایران و روسیه به تصویب رسید و بر همین اساس، حمایت روسیه برای دستیابی به توافقی عادلانه درباره خطوط مبدأ، پیش از تصویب کنوانسیون در مجلس شورای اسلامی، ضروری است.

ظریف همچنین به همسایگی و هم‌سرنوشتی ایران و روسیه در دریای کاسپین و نقش روسیه در تأمین نیازهای نظامی و راهبردی ایران اشاره می‌کند و معتقد است این وضعیت در آینده قابل پیش‌بینی نیز ادامه خواهد داشت.

از نگاه وی، داشتن روابط گسترده در این حوزه‌ها و سایر زمینه‌های منطقه‌ای و جهانی، نشانه اصالت روابط ایران و روسیه است.

با این حال، ظریف تأکید می‌کند که همانند روابط با چین، توسعه روابط با روسیه نیز نیازمند ایجاد توازن در سبد روابط خارجی ایران است.

وی هشدار می‌دهد اگر مسکو یا پکن تصور کنند گرایش تهران به شرق واکنشی از سر ناچاری و ناشی از بسته بودن مسیرهای غربی و فشار واشنگتن است، ایران را شریکی ارزان و ناگزیر خواهند دید که گزینه‌های محدودی برای مانور و چانه‌زنی دارد.

به اعتقاد ظریف، چنین وضعیتی نرخ چانه‌زنی ایران را به‌شدت کاهش می‌دهد و انگیزه روسیه برای سرمایه‌گذاری در روابط را کم می‌کند.

وی اصالت روابط با روسیه را در این می‌داند که تهران مناسبات خود با مسکو را یک انتخاب راهبردی و دائمی بر پایه همسایگی بداند؛ انتخابی که با فرازونشیب روابط ایران با غرب دستخوش تغییر نشود.

توازن فراگیر؛ ستون اصلی سیاست خارجی ایران

ظریف پس از بررسی روابط ایران با چین و روسیه، به این جمع‌بندی می‌رسد که پایداری و اصالت این روابط به یک متغیر کلان‌تر وابسته است: «اصل توازن فراگیر» در سیاست خارجی ایران.

وی معتقد است در جهان شبکه‌ای و پویای پساقطبی، امنیت ملی و توسعه همه‌جانبه نیازمند عبور از الگوهای قطبی موازنه قوا و بازی‌های حاصل جمع صفر و حرکت به سمت روابطی با حاصل جمع مثبت است.

از نگاه ظریف، توازن فراگیر در سیاست خارجی یک ضرورت عینی برای حفظ استقلال ملی و افزایش قدرت کنشگری فعال ایران در نظام جهانی جدید است.

وی این اصل را بر این فرض استوار می‌داند که هیچ قدرتی به تنهایی قادر به حل همه بحران‌ها نیست و هیچ کشوری نیز نمی‌تواند با تکیه انحصاری بر یک مرکز قدرت، منافع بلندمدت خود را تأمین کند.

ظریف بر همین اساس معتقد است اجرای اصل توازن فراگیر برای جمهوری اسلامی ایران به معنای تنظیم پویا و مستمر روابط با همه بازیگران مؤثر بین‌المللی و تعریف جایگاهی هوشمندانه در شبکه‌های همکاری منطقه‌ای و جهانی است.

استقلال به معنای انزوا نیست

ظریف مفهوم استقلال را نیز در جهان شبکه‌ای پساقطبی بازتعریف می‌کند. به اعتقاد وی، استقلال به معنای فرار از وابستگی‌های متقابل نیست، بلکه به معنای توانایی متنوع‌سازی روابط خارجی و مدیریت آنها به گونه‌ای است که کشور بتواند از همین وابستگی‌ها برای پیشرفت خود استفاده کند.

وی یکی از لغزش‌های دیرینه در نگرش سیاسی را یکی دانستن استقلال با گوشه‌گیری، کاهش پیوندهای خارجی یا ناپسند دانستن هرگونه تعامل با جهان می‌داند.

ظریف استدلال می‌کند که در جهان به‌هم‌پیوسته امروز، حوزه‌هایی مانند مالی، فناوری، انرژی و ترانزیت به شکلی عمیق به یکدیگر وابسته‌اند و استقلال مطلق و فیزیکی به سبک قرن‌های گذشته دیگر امکان‌پذیر نیست.

از نگاه وی، استقلال در دوران معاصر یعنی توانایی مدیریت هوشمندانه و دوسویه وابستگی‌ها و توزیع متوازن روابط خارجی، به شکلی که هیچ بازیگری نتواند از وابستگی یک‌طرفه به‌عنوان ابزار فشار علیه امنیت ملی استفاده کند.

ظریف تأکید می‌کند زمانی که سیاست خارجی کشوری گزینه‌های محدودی در سبد روابط خود داشته باشد، در عمل استقلال راهبردی آن کشور قربانی ناچاری و نیاز شده است.

وی معتقد است استقلال واقعی زمانی شکل می‌گیرد که دیپلماسی بتواند دامنه گزینه‌های راهبردی کشور را افزایش دهد. از این منظر، تنوع‌بخشی به سبد روابط خارجی از طریق تقویت پیوندهای چندلایه با چین و روسیه، بازتعریف مناسبات همسایگی، کنشگری فعال در جنوب جهانی و مدیریت هوشمندانه اختلافات با غرب، از ابزارهای اصلی حفظ استقلال ملی هستند.

شرق‌گرایی بدون انحصار

ظریف تأکید می‌کند که اعمال توازن فراگیر و اصالت بخشیدن به روابط با قدرت‌هایی مانند چین و روسیه به هیچ عنوان به معنای انحصار، بستن سایر مسیرها یا گرفتار شدن در وابستگی یک‌طرفه به شرق نیست.

وی یکی از اصول اساسی سیاست خارجی را این می‌داند که یک کشور نباید همه تخم‌مرغ‌های خود را در سبد یک قدرت قرار دهد؛ چرا که چنین رویکردی به سرعت آزادی عمل و توان چانه‌زنی کشور را کاهش می‌دهد.

به باور ظریف، روابط ایران با چین و روسیه زمانی به بیشترین کارآمدی و موازنه مادی می‌رسد که این کشورها بدانند تهران گزینه‌های متنوعی در اختیار دارد و سیاست خارجی خود را چندبعدی دنبال می‌کند.

وی معتقد است وجود روزنه‌های باز سیاسی با غرب و حرکت ایران به سمت موازنه پویا، اعتبار راهبردی و قدرت چانه‌زنی تهران را در پکن و مسکو افزایش می‌دهد؛ زیرا شرکای شرقی درمی‌یابند که حفظ روابط با ایران نیازمند رقابت، مدارا و پرداخت هزینه‌های مادی و فناورانه متناسب است.

ظریف بر همین اساس گشودن مسیرهای مختلف دیپلماتیک را نه‌تنها ناسازگار با روابط راهبردی با شرق نمی‌داند، بلکه آن را عاملی برای استحکام و تعمیق همین روابط ارزیابی می‌کند.

سایه تنش با آمریکا بر روابط خارجی ایران

رئیس اندیشکده پایاب در ادامه معتقد است واقعیت نظام جهانی نشان می‌دهد تنش گسترده با ایالات متحده همچنان به‌عنوان عاملی ریشه‌دار بر روابط خارجی ایران با چین، روسیه، همسایگان و کشورهای جنوب جهانی تأثیر می‌گذارد.

وی بخش مهمی از رفتارهای محتاطانه، کندی در اجرای تصمیم‌ها و فرازونشیب‌های فعالیت شرکت‌های بزرگ چینی و روسی در ایران را ناشی از نگرانی این شرکت‌ها نسبت به تحریم‌های ثانویه و سازوکارهای یک‌جانبه مالی آمریکا می‌داند.

ظریف معتقد است توازن فراگیر ایجاب می‌کند ایران به جای شیفتگی یا بیزاری هیجانی، سیاست خارجی خود را بر پایه محاسبه دقیق سود و زیان و ایجاد توازن پویای راهبردی سامان دهد.

از نگاه وی، چنین رویکردی باید همکاری در حوزه‌های دارای منافع مشترک مانند امنیت منطقه‌ای و ترانزیت را دنبال کند و هم‌زمان ابزارهای مهار و مدیریت اختلافات را در حوزه‌های تعارض فعال نگه دارد.

ظریف تأکید می‌کند توازن فراگیر به معنای سازش با غرب یا پشت کردن به شرق نیست، بلکه به معنای کنشگری هدفمند در همه حوزه‌های جغرافیایی برای حفظ حاکمیت ملی، ارتقای رفاه و رضایت مردم و تضمین ماندگاری و سربلندی ایران در جهان پساقطبی است.

حکمرانی بهینه و شفافیت؛ پیش‌شرط جذب سرمایه

ظریف در بخش دیگری از تحلیل خود، اجرای راهبرد اصالت و توازن فراگیر را نیازمند بازسازی بسترهای حقوقی و نهادی تصمیم‌گیری داخلی می‌داند.

وی معتقد است جذب سرمایه‌گذاری‌های زیرساختی بلندمدت و کلان از سوی شرکای خارجی بدون افزایش کارآمدی حکمرانی داخلی، ارتقای شاخص‌های رواداری نهادی و ایجاد شفافیت حقوقی در فرآیندهای مالی و اداری امکان‌پذیر نیست.

به گفته ظریف، پیچیدگی‌های فرساینده دیوان‌سالاری، نوسانات تصمیم‌گیری، بی‌ثباتی رویه‌های حقوقی داوری و نبود شفافیت در مناقصات و قراردادها از مهم‌ترین موانع جذب شرکای بزرگی مانند چین هستند.

وی پیشنهاد می‌کند برای بهره‌گیری از روش‌های حکمرانی بهینه، سازوکارهایی روان، سریع و یکپارچه برای صدور مجوزها و حمایت حقوقی از سرمایه‌گذاران خارجی ایجاد شود.

ظریف همچنین بر پیش‌بینی نهادهای نظارتی و داوری مشخص، مستقل و کارآمد برای حل اختلافات احتمالی تأکید می‌کند تا ریسک ادراکی شرکای خارجی کاهش یابد.

از نگاه وی، فرآیندهای مالی و بودجه‌ای قراردادهای بلندمدت نیز باید از چرخه‌های مبهم و رانت‌محور جدا شده و در قالبی ساختاریافته و شفاف و از طریق یک صندوق توسعه مشترک هدایت شوند.

وی معتقد است تنها در صورت ایجاد چنین بستر حقوقی باثبات، پیش‌بینی‌پذیر و شفافی می‌توان خطرهای تحریمی و ساختاری را مدیریت کرد و شرکای خارجی را به حضور فعال و بلندمدت در مسیر توسعه ملی ایران ترغیب کرد.

گذار از سیاست واکنشی به راهبرد فرصت‌مدار

ظریف در جمع‌بندی این دیدگاه معتقد است نظام بین‌الملل در دوران پساقطبی منتظر هیچ کشوری نمی‌ماند و خودداری از مشارکت در ترتیبات منطقه‌ای یا گرفتار شدن در انفعال دیوان‌سالارانه به معنای توقف روندهای جهانی نیست.

به گفته وی، چنین انفعالی تنها باعث کنار گذاشته شدن ایران از کریدورهای لجستیک، شبکه‌های ارزش‌آفرینی و ترتیبات امنیتی جهانی می‌شود و در نهایت هزینه‌های بیشتری را بر کشور تحمیل می‌کند.

ظریف معتقد است جنگ‌ها و بحران‌های اخیر نشان داده‌اند که بازدارندگی درون‌زا و ماندگاری سرافرازانه ایران بیش از هر چیز به همبستگی اجتماعی، رضایت عمومی و پیوند دادن توانمندی‌های سخت‌افزاری کشور با پیشران‌های جدید فناوری، کارآمدی توسعه و دیپلماسی راهبردمحور وابسته است.

وی در نهایت، سیاست خارجی عزتمندانه را نه انفعال عافیت‌طلبانه و نه ماجراجویی بدون محاسبه، بلکه هنر تبدیل پویا و هدفمند تهدیدها به فرصت‌های پایدار بر پایه منافع و امنیت ملی تعریف می‌کند.

از نگاه رئیس اندیشکده پایاب، عبور از روابط موقت و نیازمحور به سمت پیوندهای پایدار، فرصت‌محور، توسعه‌مدار و متوازن، بر پایه اصالت در روابط خارجی، باید چارچوب اصلی سیاست ایران در جهان پساقطبی باشد؛ رویکردی که به اعتقاد وی، تحقق آن نیازمند اراده راهبردی کشور در تمامی سطوح زمامداری برای به‌کارگیری این نگرش است.

انتهای پیام

 

مطالب مرتبط

تجربه شرکت‌های بیمه بین‌المللی؛ الگویی برای توسعه صنعت بیمه ایران

سردبیر
2 ماه قبل

زیرساخت‌های ارتباطی و اطلاعاتی؛ پیش‌نیاز تحقق شهر هوشمند

سردبیر
3 ماه قبل

ایران و چین باید از رابطه واکنشی به رابطه مبتنی بر منافع مشترک برسند

سردبیر
4 هفته قبل
خروج از نسخه موبایل