علیرضا اکبری، پژوهشگر اندیشکده اقتصاد مقاومتی، با اشاره به اینکه صنعت پتروشیمی حدود ۳۰ درصد صادرات غیرنفتی و نزدیک به ۷ درصد تولید ناخالص داخلی کشور را به خود اختصاص داده است، معتقد است که تامین مواد اولیه بسیاری از صنایع پاییندستی به عملکرد پایدار این صنعت وابسته است.
به گزارش پایگاه خبری حکمرانی هوشمند، به باور اکبری، در جنگ رمضان، صنعت پتروشیمی کشور به عنوان یکی از ارکان اصلی اقتصاد و صادرات ایران، هدف حملات آمریکایی-صهیونیستی قرار گرفت و بخشی از تاسیسات و زیرساختهای آن آسیب دید. این پژوهشگر تأکید میکند که تمرکز بخش عمده ظرفیت پتروشیمی کشور در دو منطقه ماهشهر و عسلویه و حمله به این مناطق نشان داد که وابستگی گسترده مجتمعهای پتروشیمی به مراکز متمرکز یوتیلیتی و شبکههای خوراک بینمجتمعی، میتواند آثار یک اختلال محدود را به سطحی فراگیر در کل صنعت گسترش دهد.
اکبری استدلال میکند که تمرکز بخش عمده ظرفیت پتروشیمی کشور در دو منطقه ماهشهر و عسلویه، در شرایط عادی مزایایی همچون صرفههای مقیاس، کاهش هزینههای زیرساختی و افزایش بهرهوری را به همراه دارد. اما به گفته وی، در شرایط بحران این مسئله به یک نقطه آسیبپذیری راهبردی تبدیل میشود؛ چراکه هرگونه اختلال در تولید محصولات پتروشیمی، تنها به کاهش صادرات محدود نمیشود و میتواند به کمبود مواد اولیه، افزایش هزینه تولید و تشدید فشار بر صنایع پاییندستی منجر شود.
این پژوهشگر تصریح میکند که این موضوع پس از حمله به این دو مجتمع در جنگ رمضان نیز پررنگتر شد. از این رو، در این گزارش ابعاد خسارات واردشده به صنعت پتروشیمی، پیامدهای عملیاتی و تولیدی ناشی از آن و آثار اقتصادی و صنعتی این خسارات بر زنجیره ارزش و صنایع وابسته بررسی شده است. همچنین سناریوهای بازسازی، اولویتهای احیای ظرفیتهای تولیدی و الزامات افزایش تابآوری و کاهش آسیبپذیری ساختاری صنعت پتروشیمی مورد تحلیل قرار گرفته است.
اکبری با اشاره به نقش محوری مجتمعهای تامین یوتیلیتی در صنعت پتروشیمی، معتقد است که این مجتمعها زیرساخت اصلی بهرهبرداری از ظرفیتها در صنعت پتروشیمی به شمار میروند. به گفته وی، تامین سرویسها و خدمات جانبی نظیر برق، بخار، آب صنعتی، آب بدون املاح، نیتروژن، هوای ابزار دقیق، آب آتشنشانی و بخشی از خدمات محیطزیستی و کنترلی مناطق پتروشیمی، از وظایف اصلی این مجتمعها است.
این پژوهشگر تأکید میکند که حمله به مراکز یوتیلیتی در مناطق ماهشهر و عسلویه، تبعاتی فراتر از آسیب فیزیکی تجهیزات و زیرساختها به همراه دارد و توان بهرهبرداری صنعت پتروشیمی کشور را تحت تاثیر قرار میدهد. به باور اکبری، در یک مجتمع پتروشیمی، تولید فقط به خوراک و تجهیزات اصلی فرایندی وابسته نیست؛ بلکه آنچه امکان بهرهبرداری پایدار از تجهیزات را فراهم میکند، شبکه یوتیلیتی است. اخلال در تامین یوتیلیتی، پیششرطهای اصلی تولید و عملیات مجتمعهای پتروشیمی را از بین میبرد؛ به گونهای که بدون سرویسهای جانبی، ادامه تولید و حتی توقف ایمن واحدها نیز با مشکل مواجه میشود.
اکبری با اشاره به اینکه مجتمعهای فجر ۱ و ۲، دماوند و مبین به عنوان تامینکنندگان اصلی یوتیلیتی در مناطق ماهشهر و عسلویه آسیب دیدهاند، هشدار میدهد که آثار حمله فقط محدود به مجتمعهایی که تحت اصابت مستقیم قرار گرفتهاند نیست و تبعات آن میتواند موجب توقف تولید در تمامی پتروشیمیهای منطقه، فارغ از میزان آسیب فیزیکی واردشده به آنها شود.
این پژوهشگر با اشاره به اینکه ماهشهر و عسلویه دو خوشه اصلی صنعت پتروشیمی کشور هستند، تأکید میکند که هرگونه اختلال در عملکرد آنها، حدود ۷۵ درصد ظرفیت تولید صنعت پتروشیمی ایران را در معرض توقف یا کاهش تولید قرار میدهد.
برای فهم عمق مسئله، اکبری به مقیاس ظرفیت یوتیلیتی سه مجتمع فجر، مبین و دماوند توجه میدهد. به عنوان نمونه، مجتمع فجر ۱ و ۲ در منطقه ماهشهر دارای ظرفیت تولید برق بیش از ۱۴۰۰ مگاوات است و به شبکه سراسری نیز متصل است؛ این مجتمع ظرفیت تولید حدود ۱۷۹۰ تن بر ساعت بخار نیز دارد.
به باور اکبری، آسیب به یوتیلیتیها را نمیتوان فقط به عنوان آسیب به چند واحد خدماتی تلقی کرد، بلکه این واحدها به دلیل نقش محوری خود در تامین برق، بخار، آب و سایر سرویسهای حیاتی، به گلوگاههای اصلی تداوم تولید در صنعت پتروشیمی تبدیل شدهاند و آثار هرگونه اختلال در عملکرد آنها میتواند تبعات گستردهای بر کل زنجیره تولید بر جای بگذارد.
اکبری معتقد است که بعد دوم مسئله، تامین پایدار خوراک است. به گفته وی، به دلیل آسیب پالایشگاههای گازی عسلویه، تامین گاز متان و میعانات گازی با اختلال مواجه شده است. این پژوهشگر با اشاره به اینکه در میان زنجیرههای متاثر از این اختلال، نقش میعانات گازی به عنوان یک عامل تشدیدکننده از اهمیت ویژهای برخوردار است، تصریح میکند که کاهش حدود ۲۰۰ هزار بشکه در روز از تولید میعانات گازی، زنجیره آروماتیکی و طیف گستردهای از محصولات پایه، میانی و نهایی را نیز تحت فشار قرار میدهد.
اکبری با اشاره به اینکه دو مجتمع نوری و بوعلی سینا به عنوان گلوگاههای اصلی مصرف و تبدیل میعانات گازی و حلقه اتصال میان بالادست و پاییندستِ بیش از ۲۰ مجتمع پتروشیمی عمل میکنند، تأکید میکند که هرگونه اختلال در این دو نقطه، به سرعت در کل شبکه انتشار یافته و تولید محصولات کلیدی نظیر بنزن، پارازایلن و به تبع آن زنجیرههایی مانند استایرن، پلیمرها، PET، PP و PVC را با اختلال مواجه میسازد.
این پژوهشگر استدلال میکند که این ویژگی زنجیرهای موجب میشود که اثرات مسئله، ماهیتی دومینویی و چندلایه پیدا کند. آسیب همزمان به زیرساختهای یوتیلیتی و شبکه تامین خوراک موجب شده است دامنه مسئله از سطح چند مجتمع آسیبدیده فراتر رفته و بخش عمدهای از ظرفیت صنعت پتروشیمی کشور را تحت تاثیر قرار دهد. در چنین شرایطی، نحوه و سرعت بازسازی زیرساختها، تعیینکننده ابعاد واقعی بحران در ماهها و سالهای آینده خواهد بود.
اکبری با توجه به آسیبهای واردشده و نقش گلوگاههای یوتیلیتی و خوراک در عملکرد صنعت، معتقد است که بازگشت ظرفیتهای تولیدی به مدار نیازمند یک فرایند تدریجی و مرحلهبندی شده خواهد بود. این پژوهشگر بررسی سناریوهای زمانی را در سه مقطع اصلی ارائه میکند:
کوتاهمدت (۰ تا ۳ ماه): صنعت با توقف گسترده عملیاتی و افت شدید تولید مواجه شده و اقدامات برای احیای تولید صورت خواهد گرفت.
میانمدت (۳ تا ۱۲ ماه): چالش اصلی به بازسازی نامتوازن شبکه برق و محدودیت در تامین همزمان خوراک و یوتیلیتی تبدیل میشود. پیشبینیها نشان میدهد ظرفیت تولید ۶۰ درصد از بخش آسیبدیده صنعت پتروشیمی در این بازه بازیابی شود.
بلندمدت (۱۲ تا ۲۴ ماه): انتظار میرود بازسازی مجتمعها و زیرساختهای آسیبدیده تکمیل شده و تولید در بخش عمده صنعت به سطوح نزدیک به ظرفیت اسمی بازگردد. اما تداوم ناپایداری در تامین خوراک و یوتیلیتی میتواند مانع بازگشت کامل تولید به ظرفیت اسمی شده و بخشی از ظرفیت تولید صنعت پتروشیمی را به صورت پایدار از دسترس خارج کند.
اکبری با اشاره به اینکه حدود ۷۵ درصد ظرفیت صنعت در معرض اختلال قرار دارد، تأکید میکند که گستره واقعی مسئله در طول زمان تابع توان بازسازی شبکهای است و فقط به تعمیر واحدهای آسیبدیده وابسته نخواهد بود.
اکبری معتقد است که تجربه آسیب به مراکز یوتیلیتی نشان میدهد که بازسازی زیرساختها نباید فقط به بازگرداندن شرایط پیش از بحران محدود شود. به باور وی، هرچند یوتیلیتی متمرکز در خوشههای پتروشیمی به دلیل صرفه مقیاس، کاهش هزینه سرمایهگذاری، مدیریت یکپارچه و تامین پایدار سرویسهای حیاتی دارای مزایای قابلتوجهی است، اما تمرکز بیش از حد آن در نقاط مشخص، خوشههای پتروشیمی را به چند گلوگاه حیاتی وابسته میکند و در شرایط حساس، حادثه یا جنگ میتواند موجب توقف زنجیرهای تولید شود.
این پژوهشگر راهکار خود را چنین ارائه میدهد: توسعه یوتیلیتیهای غیرمتمرکز اما به هم پیوسته، همراه با رعایت اصول پدافند غیرعامل، افزونگی ظرفیت، پراکندگی هوشمند و امکان پشتیبانی متقابل میان واحدها، میتواند در دستور کار دوره بازسازی قرار گیرد؛ به گونهای که هر زیرخوشه یا مجموعهای از مجتمعها از حداقل ظرفیت پشتیبان برای تامین یوتیلیتیهای حیاتی برخوردار باشد و در عین حال، از طریق شبکههای ارتباطی، خطوط تبادل، سامانههای کنترل و ظرفیتهای رزرو متقابل، امکان پشتیبانی اضطراری میان واحدها نیز فراهم شود.
به باور اکبری، این رویکرد ضمن حفظ بخشی از مزایای مقیاس و هماهنگی خوشهای، تابآوری عملیاتی صنعت را افزایش داده و با رعایت الزامات پدافند غیرعامل، از جمله پراکندگی هوشمند، افزونگی ظرفیت، جداسازی نقاط حیاتی، حفاظت فیزیکی، تعریف مسیرهای جایگزین و مدیریت بحران، ریسک توقف زنجیرهای تولید در شرایط حساس را به طور معناداری کاهش میدهد.
اکبری استدلال میکند که علاوه بر سرعت بازسازی، نحوه تخصیص منابع و اولویتبندی بازگشت واحدها به مدار نیز نقش تعیینکنندهای در کنترل آثار اقتصادی و صنعتی بحران خواهد داشت. به گفته وی، هماکنون در سمت تقاضا، فشار مضاعفی از سوی صنایع پاییندستی شکل گرفته و تمرکز ظرفیت تولید محصولات راهبردی مانند پلیاتیلن ترفتالات، پلیپروپیلن و پیویسی در مناطق آسیبدیده موجب خواهد شد که اختلال در این زنجیرهها به سرعت به کمبود در صنایعی نظیر بستهبندی، خودروسازی، نساجی و ساختمان منجر شود.
این پژوهشگر با اشاره به اینکه پیش از افت تولید فعلی نیز در بازار بخشی از این محصولات، مازاد تقاضا وجود داشته است، تأکید میکند که مازاد تقاضا، به سبب توقف یا افت تولید ناشی از آسیبها تشدید شده است. به باور اکبری، پس از حمله به مناطق ماهشهر و عسلویه که به ترتیب در تاریخ ۱۵ و ۱۷ فروردین ماه ۱۴۰۵ انجام شد، درصدهای بالایی برای رقابت خرید محصولات اولویتدار به ثبت رسید که لزوم مدیریت بازار و پاسخگویی به نیاز صنایع پاییندستی به این محصولات را بیش از پیش پررنگ کرده است.
اکبری با اشاره به نقش بیش از ۱۵ هزار بنگاه و صدها هزار شاغل در صنایع پاییندستی، ابعاد اقتصادی و اجتماعی بحران را برجسته میداند و معتقد است که بازگشت واحدها به مدار، به ویژه در کوتاهمدت و میانمدت، باید بر مبنای اثر آنها بر زنجیره ارزش و نیاز بازار داخلی انجام شود. به گفته وی، در تخصیص برق و سایر منابع محدود، احیای واحدهای تولیدکننده محصولات راهبردی مانند پلیاتیلن ترفتالات، پلیپروپیلن و پیویسی باید در اولویت قرار گیرد و به طور همزمان، پیادهسازی راهکارهایی مانند «اصلاح فرایند تخصیص سهمیه بهینیاب، واردات هدفمند و ایجاد ذخایر راهبردی» در کنار برنامهریزی برای بازسازی واحدها ضروری است.
اکبری در جمعبندی یادداشت خود تأکید میکند که حمله به مناطق پتروشیمی ماهشهر و عسلویه در جنگ رمضان، زنگ خطری برای صنعت پتروشیمی کشور به صدا درآورد. به باور وی، تحلیلها نشان میدهد که این حملات صرفاً به تخریب چند مجتمع محدود منجر نشده، بلکه به دلیل تمرکز بالای ظرفیت تولید، وابستگی گسترده به مراکز یوتیلیتی و پیوستگی زنجیرههای خوراک و محصول، بخش عمده صنعت پتروشیمی کشور را تحت تاثیر قرار داده است.
این پژوهشگر معتقد است که آسیب به مجتمعهای تامین یوتیلیتی و اختلال در خوراک میعانات گازی، آثار دومینویی گستردهای بر تولید، صادرات و صنایع پاییندستی ایجاد کرده و حدود ۷۵ درصد ظرفیت صنعت را در معرض اختلال قرار داده است.
اکبری با اشاره به تحلیل سناریوهای زمانی، تصریح میکند که بازگشت به شرایط پایدار نیازمند فرایندی تدریجی و چندمرحلهای است و موفقیت آن تنها به تعمیر واحدهای آسیبدیده وابسته نیست، بلکه به بازسازی شبکهای زیرساختها، مدیریت گلوگاههای تولید و اصلاح ساختارهای آسیبپذیر صنعت بستگی دارد.
وی در پایان خاطرنشان میسازد که بحران ایجادشده علاوه بر تهدیدهای کوتاهمدت، فرصتی برای بازطراحی معماری تامین یوتیلیتی، افزایش تابآوری و کاهش ریسکهای ساختاری صنعت پتروشیمی ایران فراهم کرده است.
انتهای پیام
