مهدیه نجفپور، کارشناس مسائل سیاسی، در یادداشتی راهبردی با محوریت «هندسه متحول قدرت در قرن بیستیکم» معتقد است که دیگر بقای ملتها صرفاً تابع برتری نظامی، انباشت سرمایه اقتصادی یا توسعه فناوریهای پیشرفته نیست. به اعتقاد او، آنچه قدرتهای پایدار را از بازیگران شکننده متمایز میسازد، «ظرفیت استمرار در متن بحران» و «توان بازتولید قدرت پس از بحران» است. از نگاه او، بحران بخشی از زیست طبیعی نظامهای سیاسی معاصر است و موفقیت هر دولت به کیفیت مدیریت، جذب، بازسازی و تبدیل بحران به فرصتهای نوین بستگی دارد.
به گزارش پایگاه خبری حکمرانی هوشمند، نجفپور تأکید دارد که تابآوری ملی صرفاً به معنای مقاومت در برابر فشارها نیست؛ زیرا مقاومت بدون قدرت یادگیری، اصلاح ساختارها و بازتولید ظرفیتها، در نهایت به فرسایش توان ملی خواهد انجامید. او تابآوری را «هنر استمرار پیشرفت در دل بحران» تعریف میکند؛ فرآیندی پویا که طی آن جامعه، بدون فروپاشی نظم اجتماعی، هویت فرهنگی و کارآمدی نهادی، از دل تهدیدها ظرفیتهای تازهای برای رشد و تعالی خلق میکند. به باور وی، کشور قدرتمند نه کشوری است که هرگز بحران را تجربه نکند، بلکه کشوری است که بحران، قدرت تصمیمسازی و اراده جمعی آن را مختل نسازد.
این کارشناس مسائل سیاسی معتقد است در عصر جنگ ترکیبی، ماهیت تهدیدها دگرگون شده است. اگر در گذشته تصرف سرزمین و تخریب زیرساختها هدف اصلی منازعات بود، امروز هدف راهبردی، فرسایش سرمایه اجتماعی، اختلال در نظام محاسباتی جامعه و تضعیف امید ملی است. به گفته او، جنگ اقتصادی، عملیات شناختی، تحریم فناورانه، شبکهسازی رسانهای، حملات سایبری و تولید روایتهای بحرانآفرین، اجزای منظومهای واحد هستند که غایت آن، سلب توان تصمیمگیری مستقل از ملتهاست. از اینرو، تابآوری ملی پیش از آنکه مسئلهای اقتصادی یا امنیتی باشد، مسئلهای شناختی، فرهنگی و تمدنی است؛ زیرا شکست هر جامعه، نخست در ذهن و اراده آن آغاز میشود.
نجفپور با استدلال بر این نکته که نخستین و بنیادیترین عرصه ارتقای تابآوری، بازسازی سرمایه اجتماعی است، تأکید میکند که سرمایه اجتماعی صرفاً مجموعهای از روابط میان افراد نیست، بلکه شبکهای از اعتماد، همبستگی، مشارکت و مسئولیتپذیری متقابل است که جامعه را در شرایط دشوار از فروغلتیدن به ورطه آشوب بازمیدارد. به باور وی، کشورهایی با سرمایه اجتماعی غنی، حتی در مواجهه با شدیدترین فشارهای اقتصادی و امنیتی، انسجام ملی خود را حفظ کردهاند؛ در حالی که جوامع فاقد اعتماد عمومی، در برابر کوچکترین تکانهها آسیبپذیر شدهاند. بنابراین، تقویت نهاد خانواده، توسعه مشارکتهای داوطلبانه، حمایت از تشکلهای مردمی، گسترش فرهنگ تعاون و افزایش سرمایه اعتماد، نه سیاستهایی فرهنگی در حاشیه حکمرانی، بلکه بخشی از راهبرد کلان امنیت ملی محسوب میشوند.
از نگاه نجفپور، سواد رسانهای و شناختی به مهمترین سپر دفاعی جامعه در برابر جنگ ادراکی تبدیل شده است. او معتقد است که در نبردهای نوین، پیش از تصرف جغرافیا، ادراک عمومی هدف قرار میگیرد. دشمن در جنگ شناختی، الزاماً واقعیت را تغییر نمیدهد؛ بلکه برداشت جامعه از واقعیت را دگرگون میسازد. بزرگنمایی ناکامیها، کوچکنمایی موفقیتها، انتشار اخبار جعلی، تحریف دادهها، القای بنبست و ایجاد احساس بیآیندگی، از مهمترین ابزارهای این نبرد خاموش است. از اینرو، جامعهای تابآور است که شهروندان آن توان تشخیص روایتهای تحریفشده، ارزیابی اعتبار منابع خبری، تحلیل دادههای رسانهای و مدیریت هیجانات جمعی را داشته باشند.
این کارشناس سیاسی، صبر راهبردی را یکی از ارکان فرهنگ عمومی میداند و معتقد است صبر در منطق تمدنی اسلام، هرگز به معنای سکون، انفعال یا پذیرش وضع موجود نیست؛ بلکه ظرفیت حفظ عقلانیت، استمرار تلاش، کنترل هیجانات و پرهیز از تصمیمهای شتابزده در شرایط فشار است. به باور او، ملتهایی که در پیچ تاریخی خود توانستهاند میان واقعبینی و امید، میان مقاومت و اصلاح و میان آرمانگرایی و عقلانیت تعادل برقرار کنند، بحران را به سکوی جهش تاریخی تبدیل نمودهاند.
نجفپور استدلال میکند که سرمایه اجتماعی زمانی پایدار خواهد بود که سرمایه اعتماد میان مردم و حاکمیت نیز به صورت مستمر تقویت شود. اعتماد، محصول شعار نیست؛ بلکه برآیند شفافیت، عدالت، پاسخگویی، کارآمدی و صداقت در حکمرانی است. هر اندازه مردم احساس کنند که تصمیمات کلان بر پایه عدالت، عقلانیت و منافع عمومی اتخاذ میشود، آمادگی آنان برای تحمل دشواریها و مشارکت در عبور از بحرانها افزایش خواهد یافت. از همین رو، تابآوری ملی پیش از آنکه یک مفهوم مدیریتی باشد، تجلی رابطهای متقابل میان جامعه و نظام حکمرانی است.
به باور نجفپور، تابآوری مردم هرچند بنیادیترین رکن قدرت ملی است، اما بدون تابآوری نظام حکمرانی به ثبات پایدار نخواهد رسید. از اینرو، گام دوم در ارتقای تابآوری ملی، گذار از «مدیریت بحران» به «حکمرانی تابآور» است؛ الگویی که ماموریت آن نه صرفاً واکنش به بحران، بلکه پیشبینی، پیشگیری، انطباق و بازآفرینی مستمر ظرفیتهای ملی است.
او در ادامه با تأکید بر مفهوم کلیدی حکمرانی هوشمند، تصریح میکند که حکمرانی هوشمند، حکمرانیای است که با بهرهگیری از تحلیل کلاندادهها، هوش مصنوعی، سناریونویسی، شبیهسازی بحرانها و ارزیابی مستمر ریسک، آینده را پیش از وقوع، در عرصه تصمیمسازی حاضر میسازد. به باور او، آیندهپژوهی نه پیشگویی آینده، بلکه هنر آمادگی برای آیندههای محتمل است و همین آمادگی، جوهره واقعی تابآوری به شمار میرود. همچنین او بر ضرورت نظام ملی سنجش تابآوری مبتنی بر شاخصهای علمی و دادههای معتبر تأکید کرده و معتقد است آنچه اندازهگیری نشود، قابل مدیریت نخواهد بود.
نجفپور میان «سازمان مقاوم» و «سازمان تابآور» تفاوتی بنیادین قائل میشود و معتقد است سازمان تابآور از بحران میآموزد، ساختارهای خود را اصلاح میکند، نوآوری میآفریند و پس از هر تکانه، کارآمدتر از گذشته به فعالیت ادامه میدهد. بر همین اساس، اصلاح نظام اداری، کاهش بروکراسی فرساینده، استقرار شفافیت، مبارزه ساختاری با فساد، توسعه دولت هوشمند، ارتقای امنیت سایبری، تقویت اقتصاد دانشبنیان، تنوعبخشی به منابع درآمدی و افزایش هماهنگی میان نهادهای اقتصادی، فرهنگی و امنیتی را اجزای یک راهبرد کلان برای ارتقای تابآوری ملی میداند.
او همچنین بر سرمایه نهادی اعتماد بهعنوان یکی از مهمترین مولفههای مغفول تأکید دارد و معتقد است اعتماد، مهمترین ضریب تکثیرکننده قدرت ملی است؛ زیرا هزینههای حکمرانی را کاهش میدهد، مشارکت عمومی را افزایش میبخشد و ظرفیت جامعه را برای عبور از بحرانها چند برابر میکند.
در پایان، نجفپور با اشاره به روح حاکم بر تمامی این راهبردها، امید به آینده را نوعی «سرمایه تمدنی» میداند که اراده ملی را برای استمرار حرکت حفظ میکند. به باور او، جامعهای که افق آینده را روشن ببیند، فشارهای اقتصادی را آسانتر تحمل میکند، در برابر عملیات روانی مقاومتر میشود و مشارکت فعالتری در حل مسائل ملی خواهد داشت. اما امید، با تبلیغات و شعارهای صرف تولید نمیشود؛ امید، محصول مشاهده عدالت، کارآمدی، صداقت، پیشرفت و احساس اثرگذاری مردم در سرنوشت خویش است.
به باور مهدیه نجفپور، تابآوری ملی مفهومی صرفاً امنیتی یا اقتصادی نیست؛ بلکه حقیقتی چندلایه و تمدنی است که از تعامل میان مردم، نهادها و نظام حکمرانی شکل میگیرد. او تأکید دارد که آینده ملتها را نه وفور منابع طبیعی، نه گستردگی جغرافیا و نه حتی حجم توان نظامی آنان تعیین میکند؛ بلکه کیفیت سرمایه انسانی، عمق اعتماد اجتماعی، کارآمدی حکمرانی و ظرفیت تبدیل تهدید به فرصت است که سرنوشت تاریخی یک ملت را رقم میزند. از اینرو، او تابآوری ملی را «منطق بقا و پیشرفت» در عصر جنگ ترکیبی میداند؛ منطقی که با تقویت سرمایه اجتماعی آغاز میشود، در حکمرانی هوشمند استمرار مییابد، در نهادهای کارآمد تجسم پیدا میکند و با امیدی برخاسته از واقعیت، افق آینده را روشن میسازد.
انتهای پیام
