مرتضی فرهادی، پژوهشگر اندیشکده رصد و استاد دانشگاه علامه طباطبایی، معتقد است که با تکیه بر سنت‌های دیرینه یاریگری در ایران، از جمله نمونه‌هایی مانند «واره» و «قنات»، می‌توان الگویی بومی برای توسعه و مردمی‌سازی اقتصاد ارائه داد. به باور وی، نابودی این سنت‌ها پیامدهای عمیقی برای جامعه ایران داشته و بازخوانی آن‌ها می‌تواند به ساخت آینده‌ای متفاوت کمک کند.

به گزارش پایگاه خبری حکمرانی هوشمند، این پژوهشگر اندیشکده رصد که نیم قرن است نامش با «یاریگری»، «تعاون سنتی» و «مردم‌شناسی بومی» گره خورده، دغدغه «تولید علم بومی» را نه در شعار، که در عمل و طی پنج دهه پژوهش میدانی در ژرف‌ترین لایه‌های فرهنگ ایرانی دنبال کرده است.

فرهادی با پژوهش‌های میدانی خود نشان داده است که ایرانیان از دیرباز دارای فرهنگ غنی همکاری، مشارکت و یاری‌گری بوده‌اند. دو کتاب او، «فرهنگ یاریگری در ایران» و «واره: نوعی تعاونی سنتی کهن و زنانه در ایران»، هر یک در دوره‌های سیزدهم و بیستم، به‌عنوان کتاب سال جمهوری اسلامی ایران برگزیده شده‌اند.

این استاد دانشگاه استدلال کرد: در دنیایی که عصر کنش‌های متقابل گسسته و صحبت از رقابت و ستیزه و جنگ است، تعاون خصیصه عقب‌افتاده‌ای نیست که بتوان آن را به عصر ماقبل تاریخ منتسب کرد. کشور ایران برخلاف آنچه در شرق‌شناسی و مکتب نوسازی تبلیغ می‌شود، یکی از بزرگ‌ترین زادگاه‌های کار جمعی و تعاون است.

فرهادی با اشاره به نظریه «برکت‌بخشی و خیرافزایی» خود دربرابر نظریه «خیر محدود و بازده نزولی» جورج فاستر، معتقد است روستاییان ایرانی با باور به نیروهای فراتجربی و برکت، از محدودیت فیزیکی فراتر می‌روند و بخشش‌های شگفت‌آور و مهمان‌نوازی‌های افراطی آن‌ها ریشه در همین باور دارد.

این پژوهشگر اندیشکده رصد در پاسخ به این پرسش که «رویای ایرانی» چیست و چرا امروز کمتر اثری از آن در زندگی ما دیده می‌شود، استدلال کرد: در طول ۵۰ سال، ۲۰ میلیارد متر مکعب آب که از ۶۰ هزار پارچه آبادی بیرون می‌آمد و نتیجه قرن‌ها رویای دهقان، فرهیختگان و حکمرانان ایرانی بود، به ۱ میلیارد متر مکعب رسیده است. ما بزرگ‌ترین نهاد این سرزمین که «حکمرانی آب» را انجام می‌دادند و رویای ایرانی را محقق کرده بودند – آن‌گونه که وقتی شاهزادگان اروپایی در دوره صفوی وارد ایران شدند حیرت‌زده بودند که ایرانی‌ها چطور خودشان آب را بین هم تقسیم می‌کنند – را تضعیف کردیم.

فرهادی تأکید دارد که یک پای بسیار محکم رویای ایرانی در آینده نیست، بلکه در «گذشته» است؛ آن گذشته‌ای که وقتی به‌خاطر آورده شود دیگر گذشته نیست.

این پژوهشگر با اشاره به تأثیر کودتای ۲۸ مرداد بر ذائقه فرهنگی ایرانیان معتقد است: کودتای ۲۸ مرداد ذائقه فرهنگی ما را هم پرابلمتیک کرد. ذائقه فرهنگی ایرانی که بر شانه‌های پتانسیلی استوار بود که در آن «قنات، قنوت و قناعت» درهم‌آمیخته بود، تغییر کرد. از دهه ۴۰ اندیشمندانی چون جلال آل احمد و خود او فریاد زدند که قنات‌ها و آب را از بین می‌برید.

فرهادی استدلال می‌کند: رویکردهای کینزی و نئوکینزی بلای جان ملتی می‌شود که در آن تولید نیست. ملتی که تولید ندارد، چه چیزی را مصرف می‌کند جز خاک و آبش؟ و درنهایت این جامعه به یک «جامعه نمایشگاهی» تبدیل می‌شود.

فرهادی در تشریح نهاد «واره» که یکی از مهم‌ترین کشفیات او در حوزه مردم‌شناسی ایران است، می‌گوید: در سال ۱۳۳۵ که نخستین سرشماری نفوس و مسکن در ایران انجام شد، ۱۸ میلیون نفر جمعیت داشته‌ایم و ۹ میلیون آن‌ها زن و دختر بوده‌اند و ۲ میلیون نفر عضو خودخواسته و خودانگیخته «واره» داشته‌ایم.

به گفته این پژوهشگر، واره سازمانی نهادی‌شده، گسترش‌یافته و زنانه در اغلب مناطق و در میان اقوام مختلف ایرانی است که کارکردهای نهان و نمایان و مرکب دارد. واره یا شیرواره نوعی تعاونی سنتی است که محور اصلی آن «همیاری همگرا» است. هر واره دارای یک «سرواره» و تعدادی اعضا («همواره») با حقوق و وظایف مشخص است.

وی درباره علت تضعیف این نهاد چند هزار ساله تصریح می‌کند: پیشرفت تکنولوژی در سطحی بالاتر به‌طور مستقیم و غیرمستقیم سبب تضعیف و متلاشی‌شدن واره‌های چند هزار ساله شده است. اما اگر جامعه احساس لزوم و ضرورت برای ابقای واره‌ها داشته باشد، همین فن‌آوری ابزار تشکیل واره‌های جدید در سطحی گسترده‌تر خواهد شد.

این استاد دانشگاه در تشریح مفهوم «دانش ضمنی» (Tacit Knowledge) استدلال می‌کند: بزرگ‌ترین اتفاقی که افتاد این بود که با ازبین‌رفتن نهادها، انباشت دانش ضمنی ملت ایران و سایر کشورهای در حال توسعه شدیداً آسیب دید. بخش زیادی از دانش عینی ما در طول قرن‌ها گزارش داده نشد، زیرا روستاییان و عشایر ما تصور می‌کردند اصلاً نیازی به گزارش‌دادن آن نیست. ما با قدرتی مواجه شدیم که فقط شکلی از دانش را به‌رسمیت می‌شناخت که «قابل ثبت و ضبط در آکادمی‌های غربی» باشد.

فرهادی معتقد است علوم اجتماعی غربی و به‌طور مشخص جامعه‌شناسی در سطح جهانی را در پی مشروعیت‌بخشی به نظام‌های قدرت و سلطه می‌داند و علت عدم توفیق این علوم در کشورهای توسعه‌نیافته را طبیعت غیربومی آن عنوان می‌کند.

این پژوهشگر اندیشکده رصد با تأکید بر «رفاقت» دربرابر «رقابت» می‌گوید: ما نیاز به خوانش‌هایی داریم که برعکس پارادایم غالب -که در سیاست و اقتصاد بر «مزیت رقابتی» تاکید دارد- عمل کند. بمب‌هایی که بر سر مردم فلسطین ریخته شد نشان داد که این تفکر رقابت‌محور چه نتایجی به بار می‌آورد.

فرهادی تأکید دارد که باید تلاش کنیم دستگاه «رفاقت» تولید کنیم، زیرا دستگاه ما بر شانه‌های «خرد جمعی، مشارکت و یاری‌گری» استوار بوده است، درحالی‌که معرفت‌شناسی غرب بر «فردگرایی» بنا شده است.

این پژوهشگر در تبیین تقابل «قنات» با «چاه عمیق» استدلال می‌کند: قنات و کاریز شیر زمین را می‌دوشید، درحالی‌که چاه عمیق خون زمین را می‌مکد. نابودی قنات، نابودی قنوت و قناعت است. قنات فقط یک سازه آبی نیست، یک شیوه حکمرانی است. وقتی شاهزادگان اروپایی در دوره صفوی وارد ایران شدند، حیرت‌زده بودند که ایرانی‌ها چطور خودشان آب را بین هم تقسیم می‌کنند. ما این میراث را با چاه‌های عمیق نابود کردیم و نتیجه‌اش شد فروپاشی رویای ایرانی.

فرهادی در پایان خاطرنشان می‌کند: ایرانیان درطول تاریخ، دارای فرهنگ غنی و پیچیده‌ای از همکاری، مشارکت و یاری‌گری بوده‌اند. اما در سده اخیر، با هجوم مدرنیته غربی و نادیده‌گرفتن دانش ضمنی و بومی، این نهادها تضعیف و حتی نابود شده‌اند. بازخوانی این سنت‌ها، نه یک کار موزه‌ای، که ضرورتی برای ساختن آینده‌ای متفاوت است.

وی از رئیس‌جمهور تقاضا کرده است که از وزرای آموزش‌وپرورش و آموزش عالی بخواهند یک درس و کتاب در مورد تعاونی‌ها و تعاون تدوین و در مدرسه‌ها و دانشگاه‌ها تدریس شود. فرهادی معتقد است عدد و رقم و سازه و سازمان‌دهی جای خود، اما آنچه جهان امروز گم کرده، «روح تعاون» است.

انتهای پیام