گسترش هوش مصنوعی در مدارس، در کنار فرصت‌هایی مانند شخصی‌سازی آموزش و کاهش بخشی از بار کاری معلمان، نگرانی‌های تازه‌ای درباره استقلال فکری دانش‌آموزان و آینده نظام آموزشی ایجاد کرده است. تجربه برخی دانش‌آموزان و معلمان و نتایج یک مطالعه آزمایشی در مؤسسه فناوری ماساچوست نشان می‌دهد که نحوه طراحی و نظارت بر استفاده از این ابزارها، به یکی از موضوعات مهم حکمرانی هوشمند در آموزش تبدیل شده است.

به گزارش پایگاه خبری حکمرانی هوشمند، بررسی تجربه‌های گزارش‌شده از مدارس و پژوهش‌های مرتبط با استفاده از مدل‌های زبانی نشان می‌دهد که چالش اصلی صرفاً صحت پاسخ‌های تولیدشده توسط هوش مصنوعی نیست؛ بلکه باید مشخص شود این فناوری تا چه اندازه به یادگیری مستقل کمک می‌کند و در چه شرایطی ممکن است جایگزین بخشی از فرایند تفکر و حل مسئله شود.

رقابت شرکت‌های فناوری برای حضور در مدارس

مدارس به یکی از عرصه‌های مهم رقابت شرکت‌های هوش مصنوعی تبدیل شده‌اند. آشنایی دانش‌آموزان با یک ابزار در سال‌های ابتدایی تحصیل می‌تواند آن را به بخشی از عادت‌های روزانه آنان در مطالعه، نوشتن، جست‌وجو و حل مسائل تبدیل کند. از این منظر، حضور در مدارس علاوه بر کارکرد آموزشی، برای شرکت‌های فناوری اهمیت اقتصادی و راهبردی نیز دارد.

گوگل پیش از گسترش موج کنونی هوش مصنوعی نیز در بازار آموزش حضور گسترده‌ای داشت. در متن گزارش‌شده، به اسناد داخلی این شرکت در سال ۲۰۱۸ اشاره شده است که استفاده از کروم‌بوک‌ها و خدمات آموزشی گوگل را بستری برای جذب کاربران آینده توصیف می‌کردند. اکنون ابزار هوش مصنوعی جمینای نیز در کنار سرویس‌هایی مانند گوگل کلاس‌روم و کروم‌بوک قرار گرفته و قابلیت‌هایی برای مطالعه، آمادگی آزمون و یادگیری شخصی‌سازی‌شده ارائه می‌دهد.

این روند، پرسش مهمی را پیش روی سیاست‌گذاران قرار می‌دهد: آیا ورود ابزارهای هوش مصنوعی به مدرسه صرفاً با هدف بهبود کیفیت آموزش انجام می‌شود یا ساختار آموزشی به بستری برای تثبیت وابستگی بلندمدت کاربران به محصولات یک شرکت نیز تبدیل خواهد شد؟

پاسخ به این پرسش، به‌ویژه در نظام‌هایی که از فناوری‌های آموزشی در مقیاس گسترده استفاده می‌کنند، نیازمند قواعد شفاف، ارزیابی مستقل و سازوکارهای پاسخ‌گویی است.

برون‌سپاری شناختی؛ چالش پنهان استفاده از چت‌بات‌ها

یکی از نگرانی‌های مطرح‌شده درباره استفاده از هوش مصنوعی در آموزش، پدیده‌ای است که از آن با عنوان «برون‌سپاری شناختی» یاد می‌شود؛ وضعیتی که در آن، دانش‌آموز به‌جای انجام مستقل بخشی از فعالیت‌های ذهنی، تولید پاسخ، نگارش یا حل مسئله را به سامانه هوش مصنوعی واگذار می‌کند.

در گزارش وال‌استریت ژورنال، تجربه یک دانش‌آموز در ایالت پنسیلوانیا روایت شده است که پس از یک سال استفاده از جمینای احساس می‌کرد توانایی تفکرش کاهش یافته است. او هنگام شرکت در آزمونی که امکان استفاده از هوش مصنوعی در آن وجود نداشت، با دشواری روبه‌رو شد. بر اساس همین روایت، نمرات معمول او که در محدوده B قرار داشت، با مردودی در آزمون نهایی ریاضی پایه هشتم همراه شد.

همچنین، یک معلم تاریخ هنر در میامی گزارش کرده است که پس از دسترسی دانش‌آموزان به جمینای، برخی از آنان بخش قابل توجهی از فرایند مطالعه خود را به این ابزار واگذار کرده‌اند.

این تجربه‌ها به‌تنهایی برای اثبات رابطه علت و معلولی میان استفاده از هوش مصنوعی و افت توانایی شناختی کافی نیستند؛ بااین‌حال، اهمیت یک پرسش آموزشی را روشن می‌کنند: اگر دانش‌آموز پیش از آنکه فرصت کافی برای استدلال، تمرین و یادآوری داشته باشد پاسخ آماده دریافت کند، چه میزان از یادگیری واقعی در ذهن او شکل می‌گیرد؟

یافته‌های آزمایش MIT درباره نگارش با هوش مصنوعی

پژوهشی در آزمایشگاه رسانه مؤسسه فناوری ماساچوست (MIT Media Lab) نیز به بررسی تفاوت‌های میان نگارش با کمک مدل‌های زبانی، استفاده از موتور جست‌وجو و انجام تکلیف بدون ابزار پرداخته است.

در این مطالعه، ۵۴ نفر در سه گروه مورد مقایسه قرار گرفتند. داده‌های ثبت‌شده با روش الکتروانسفالوگرافی (EEG) نشان داد که گروهی که بدون ابزار کار می‌کرد، از گسترده‌ترین و قوی‌ترین اتصال‌های عصبی برخوردار بود؛ درحالی‌که این شاخص در گروه استفاده‌کننده از مدل زبانی ضعیف‌تر گزارش شد.

بر اساس متن پژوهش، افرادی که از مدل زبانی استفاده کرده بودند، احساس مالکیت کمتری نسبت به نوشته خود داشتند و در یادآوری محتوایی که ارائه کرده بودند نیز عملکرد ضعیف‌تری نشان دادند. پژوهشگران این موضوع را در چارچوب مفهوم «بدهی شناختی» بررسی کردند؛ مفهومی که به پیامدهای احتمالی واگذاری مکرر فعالیت‌های ذهنی به ابزارهای بیرونی اشاره دارد.

بااین‌حال، نتایج این مطالعه را نباید به معنای اثبات کاهش عمومی هوش یا توانایی شناختی در اثر هر نوع استفاده از هوش مصنوعی دانست. مطالعه مورد اشاره محدود بوده و مشخصاً بر فرایند نگارش با کمک مدل‌های زبانی تمرکز داشته است. اهمیت آن بیشتر در طرح این احتمال است که شیوه تعامل با فناوری می‌تواند بر میزان مشارکت ذهنی افراد در انجام یک تکلیف اثر بگذارد.

مسئله اصلی، چگونگی طراحی ابزارهای آموزشی است

در سیاست‌گذاری آموزشی، صرف حضور یا حذف هوش مصنوعی از کلاس درس نمی‌تواند پاسخ‌گوی تمام چالش‌های موجود باشد. تفاوت مهمی میان چت‌باتی که پاسخ نهایی را در اختیار دانش‌آموز می‌گذارد و سامانه‌ای که با طرح پرسش، ارائه سرنخ و راهنمایی مرحله‌به‌مرحله او را به سمت یافتن پاسخ هدایت می‌کند، وجود دارد.

در حالت نخست، احتمال دارد دانش‌آموز بدون طی کردن مراحل اصلی حل مسئله به نتیجه برسد؛ اما در حالت دوم، ابزار می‌تواند نقش مکمل فرایند یادگیری را بر عهده بگیرد و دانش‌آموز را به مشارکت فعال‌تر وادار کند.

این تمایز، ضرورت تدوین سیاست‌های روشن برای استفاده از هوش مصنوعی در مدارس را برجسته می‌کند. پیش از ورود یک سامانه به محیط آموزشی، باید مشخص شود که ابزار برای چه هدفی طراحی شده، کدام فعالیت‌ها را انجام می‌دهد و چه بخش‌هایی از فرایند یادگیری باید همچنان بر عهده دانش‌آموز باقی بماند.

گوگل نیز در واکنش به نگرانی‌های مربوط به استفاده آموزشی از هوش مصنوعی، مجموعه‌ای از تدابیر حفاظتی را برای محصولات خود معرفی کرده است. بر اساس متن گزارش، این تدابیر شامل امکان مدیریت دسترسی توسط مدیران مدارس، فیلترهای متناسب با سن، آموزش سواد هوش مصنوعی، ابزارهای بررسی مجدد پاسخ‌ها و حفاظت سازمانی از داده‌هاست. این شرکت همچنین اعلام کرده است که داده‌های کاربران طرح Workspace for Education بدون اجازه برای آموزش مدل‌های زیربنایی استفاده نمی‌شود.

با وجود این اقدامات، ارزیابی اثربخشی تدابیر حفاظتی و بررسی پیامدهای واقعی استفاده از ابزارها همچنان اهمیت دارد. وجود امکانات کنترلی به‌تنهایی تضمین نمی‌کند که فناوری در تمام شرایط به بهبود یادگیری منجر شود.

حکمرانی هوشمند؛ راهی برای حفظ یادگیری مستقل

چالش استفاده از هوش مصنوعی در مدارس، نمونه‌ای از ضرورت حکمرانی هوشمند در مواجهه با فناوری‌های نوظهور است. در این رویکرد، تصمیم‌گیری درباره فناوری نباید صرفاً بر اساس سرعت گسترش، قابلیت‌های فنی یا وعده افزایش بهره‌وری انجام شود؛ بلکه باید پیامدهای آموزشی، اجتماعی و بلندمدت آن نیز مورد توجه قرار گیرد.

یکی از معیارهای مهم در این زمینه، حفظ فرصت کافی برای فعالیت ذهنی دانش‌آموز است. خواندن مستقل، استدلال، یادآوری، تمرین و حل مسئله بخش‌هایی از فرایند یادگیری هستند که نمی‌توان صرفاً با دریافت پاسخ سریع جایگزین کرد. ازاین‌رو، سیاست‌گذاران و مدیران مدارس باید میان استفاده از فناوری برای تسهیل یادگیری و واگذاری بخش اصلی یادگیری به ماشین تمایز قائل شوند.

در سطح اجرایی، این هدف می‌تواند با تعیین قواعد متناسب با سن و سطح تحصیلی، آموزش معلمان، مشخص کردن موارد مجاز استفاده از هوش مصنوعی در تکالیف و آزمون‌ها، حفاظت از داده‌های دانش‌آموزان و ارزیابی مستمر نتایج آموزشی دنبال شود. همچنین، لازم است مدارس بتوانند عملکرد ابزارها را بررسی کنند و در صورت مشاهده پیامدهای نامطلوب، شیوه استفاده از آن‌ها را تغییر دهند.

از سوی دیگر، رقابت شرکت‌های فناوری برای حضور در محیط‌های آموزشی ضرورت توجه به شفافیت را افزایش می‌دهد. مدارس باید بدانند هر ابزار با چه هدفی عرضه شده، اطلاعات کاربران چگونه پردازش می‌شود و مسئولیت رسیدگی به خطاها یا پیامدهای نامطلوب بر عهده چه نهادی است.

در نهایت، معیار موفقیت هوش مصنوعی در آموزش نباید صرفاً سرعت تولید پاسخ یا کاهش زمان انجام تکلیف باشد. فناوری زمانی می‌تواند به بهبود نظام آموزشی کمک کند که توانایی دانش‌آموزان را برای فهمیدن، تحلیل کردن و حل مستقل مسائل تقویت کند.

از این منظر، حکمرانی هوشمند آموزشی به معنای انتخاب میان ممنوعیت کامل و پذیرش بی‌قیدوشرط نیست؛ بلکه مستلزم طراحی قواعدی است که فرصت بهره‌گیری از مزایای فناوری را فراهم کند و هم‌زمان از استقلال فکری، حریم خصوصی و کیفیت یادگیری دانش‌آموزان محافظت کند.

انتهای پیام