مهدی خراتیان، مدیر اندیشکده احیای سیاست، با اشاره به تحولات اخیر منطقه، بازار نفت و اخبار مربوط به مذاکرات ایران و آمریکا، معتقد است بخشی از اخبار منتشرشده در روزهای اخیر را باید در چارچوب «خبردرمانی» و تأثیرگذاری بر بازارهای نفت و اوراق ارزیابی کرد.

به گزارش پایگاه خبری حکمرانی هوشمند، خراتیان با اشاره به افزایش قیمت نفت پس از تحولات مربوط به باب‌المندب و حمله به خط لوله پترولاین می‌گوید در روزهای اخیر مجموعه‌ای از اخبار درباره تحولات منطقه، مذاکرات و وضعیت زیرساخت‌های نفتی منتشر شده که در مجموع بر فضای بازار اثر گذاشته است. به اعتقاد وی، کاهش قیمت نفت برنت به زیر ۱۰۰ دلار و انتشار خبرهای مختلف درباره مذاکرات، بخشی از همین روند را نشان می‌دهد.

وی در تشریح مهم‌ترین اخبار مؤثر بر این فضا، به خبر دیدار عراقچی با وزیران کشورهای عربی خلیج فارس در عمان، مذاکرات انصارالله و آمریکا، اخبار مربوط به تعمیر خط لوله پترولاین، بارگیری نفتکش‌های بزرگ در رأس‌تنوره، تسهیل نسبی عبور کشتی‌ها از تنگه هرمز، سیگنال‌های مقام‌های امارات، سفر رئیس‌جمهوری ایران به نیویورک و همچنین خبر دیدار عراقچی با استیو ویتکاف و جرد کوشنر اشاره می‌کند.

این پژوهشگر همچنین به انتشار اخباری درباره آمادگی ایران برای بازگشایی تنگه هرمز در شرایط مشخص اشاره کرده و معتقد است مجموعه این اخبار را باید در کنار یکدیگر و در ارتباط با تحولات بازار نفت مورد بررسی قرار داد.

خراتیان با تأکید بر محدود بودن اطلاعات موجود درباره تحولات پشت پرده مذاکرات، موضع خود را مشروط به نتیجه و محتوای واقعی گفت‌وگوها می‌داند. وی می‌گوید اگر مذاکراتی انجام شده باشد که منافع ایران و جلوگیری از بازگشت جنگ را تضمین کند، می‌توان تحولات اخیر را در چارچوب نهایی‌شدن چنین روندی ارزیابی کرد.

وی در عین حال هشدار می‌دهد اگر مذاکرات جدید صرفاً ادامه مسیری باشد که در گذشته نیز با ویتکاف، کوشنر و دیگر طرف‌ها دنبال شده و هدف اصلی آن تأثیرگذاری بر بازار نفت باشد، نمی‌توان نسبت به پیامدهای آن بی‌تفاوت بود.

خراتیان در بخش دیگری از یادداشت خود، به نقش آنچه «جریان نرمالیزاسیون» و «لابی امارات» می‌نامد در شکل‌دهی به فضای سیاسی و رسانه‌ای ایران اشاره می‌کند. وی مدعی است این جریان پیش از جنگ ۱۲ روزه، با برجسته‌کردن جریان‌های ضدجنگ در آمریکا و ارائه تصویری متفاوت از رویکرد دونالد ترامپ، موجب شد بخشی از فضای عمومی ایران از احتمال وقوع یک جنگ گسترده فاصله بگیرد.

به گفته وی، در آن مقطع نیز هشدارهایی درباره تهدیدهای احتمالی مطرح شده بود، اما از نگاه خراتیان، «این جریان موفق شد با کوچکنمایی تهدید این لابی و بزرگنمایی جریان ضد جنگ در ماگا و ترسیم تصویر «مرد معامله‌گر» از ترامپ و ارائه تصویری مثبت از مذاکرات» بر فضای عمومی اثر بگذارد.

این پژوهشگر همچنین معتقد است پیش از جنگ ۴۰ روزه نیز روندی مشابه، البته با مختصات متفاوت، تکرار شده است. او در این زمینه به روابط تهران و پکن، فروش نفت، تحولات اقتصادی و سیاسی داخلی و در نهایت مذاکرات اشاره می‌کند و بر این باور است که مجموعه این عوامل در نهایت کشور را با یک غافلگیری اطلاعاتی و خطر ورود به جنگی بزرگ مواجه کرده است.

خراتیان اختلاف دیدگاه خود با این جریان را صرفاً به مسئله مذاکرات محدود نمی‌کند. وی می‌گوید یکی از اختلافات اساسی، نحوه تحلیل معادلات قدرت در حزب جمهوری‌خواه آمریکا و وزن جریان‌هایی مانند ونس و طیف‌های موسوم به «مهارکننده» و «اولویت‌گرا» در برابر جریان‌های برتری‌طلب، نئومحافظه‌کاران و لابی اسرائیل است.

وی همچنین اهمیت نفت در اقتصاد آمریکا، شرایط پس از افول انقلاب شیل و افزایش ترازنامه فدرال رزرو پس از همه‌گیری کرونا را از دیگر متغیرهای مؤثر بر تحلیل شرایط می‌داند. به اعتقاد خراتیان، رقابت قدرت‌های بزرگ نیز از عوامل تعیین‌کننده در معادلات خاورمیانه است و نقش چین پس از جنگ اوکراین اهمیت بیشتری پیدا کرده است.

این مدیر اندیشکده احیای سیاست معتقد است ساده‌سازی چنین معادلات پیچیده‌ای می‌تواند به شکل‌گیری تصویری غیرواقعی از امکان دستیابی سریع به صلح منجر شود. وی درباره جریان مورد اشاره خود می‌گوید: «جریان فوق با ساده‌سازی عمدی معادلات فوق، تصویری از «دکمه صلح در دسترس» ایجاد کرده، اما در اصل به دنبال پروژه عادیسازی روابط ایران و آمریکا به هر قیمت ولو جنگ است.»

خراتیان در ادامه، رویکرد دولت ترامپ را نیز متفاوت از الگوهای مبتنی بر اصول ثابت ارزیابی می‌کند و بر اهمیت تحلیل رفتار آمریکا براساس هزینه و فایده‌های مقطعی تأکید دارد. وی معتقد است تصمیمات واشنگتن را نمی‌توان بدون در نظر گرفتن ملاحظات معاملاتی و محاسبات لحظه‌ای تحلیل کرد.

او در عین حال درباره نتیجه مذاکرات جدید ابراز قطعیت نمی‌کند و می‌گوید شخصاً نمی‌داند این مذاکرات در نهایت به کجا خواهد رسید. با این حال، خراتیان مدعی است براساس اطلاعاتی که به گفته خودش به‌صورت متواتر دریافت کرده، شبکه مشاوران حامی جریان نرمالیزاسیون و لابی امارات توانسته‌اند گزاره «آمریکا تنها راه نجات است» را در فضای سیاسی کشور تقویت کنند.

وی در همین زمینه می‌گوید: «لذا دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد» و معتقد است با توجه به آنچه انفعال برخی دستگاه‌های حساس و بی‌برنامگی آنها توصیف می‌کند، این جریان در نهایت خواهد توانست بخشی از اهداف خود را پیش ببرد.

خراتیان در پایان با اشاره به ارزیابی خود از روندهای موجود، نسبت به احتمال تکرار درگیری نظامی ابراز نگرانی می‌کند و می‌گوید: «شخصا خود را برای عود جنگ، آنهم جنگی سخت و غافلگیرانه و تلاش مجدد مشترک ایالات متحده و اسرائیل برای ترور رهبری جدید آماده میسازم.»

وی همچنین معتقد است در صورتی که آمریکا بتواند ذخایر موشک‌های رهگیر و ذخایر نفتی جهان را تقویت کند و قیمت نفت نیز به سطوح پایین‌تری بازگردد، از نگاه وی شرایط برای اقدام احتمالی علیه ایران تغییر خواهد کرد. خراتیان در عین حال تأکید می‌کند که اگر طرف مقابل نسبت به محل استقرار رهبر جدید اشراف اطلاعاتی داشته باشد، ممکن است حتی بدون تحقق تمام شرایط مورد اشاره نیز اقدام علیه ایران در دستور کار قرار گیرد.

انتهای پیام