نرگس صابری، پژوهشگر اندیشکده فهم، در یادداشت خود به بررسی یکی از خلأهای بنیادین در سیاست‌گذاری هوش مصنوعی در ایران پرداخته است. به باور وی، در حالی که اغلب مباحث مرتبط با حکمرانی هوش مصنوعی در کشور بر زیرساخت‌ها، تنظیم‌گری، توسعه فناوری و رقابت اقتصادی متمرکز است، یک مسئله اساسی از چشم‌انداز سیاست‌گذاران دور مانده است: کودکان.

به گزارش پایگاه خبری حکمرانی هوشمند، صابری استدلال می‌کند که در شرایطی که بسیاری از کشورها و نهادهای بین‌المللی، آموزش سواد و اخلاق هوش مصنوعی را به بخشی از راهبرد ملی خود در عصر هوش مصنوعی تبدیل کرده‌اند، در ایران هنوز چارچوب سیاستی مشخصی برای آماده‌سازی کودکان در نسبت با این فناوری وجود ندارد. وی تأکید دارد که این خلأ صرفاً یک مسئله آموزشی نیست، بلکه یک مسئله راهبردی در حوزه سرمایه انسانی و آینده حکمرانی فناوری به شمار می‌آید.

چرایی راهبردی بودن آموزش هوش مصنوعی به کودکان

این پژوهشگر اندیشکده فهم معتقد است که هوش مصنوعی صرفاً یک فناوری نوظهور نیست، بلکه به‌تدریج به یکی از زیرساخت‌های اصلی تحول در آموزش، اقتصاد، سلامت، رسانه، امنیت و حکمرانی تبدیل می‌شود. به باور وی، در چنین شرایطی، مسئله اصلی دیگر مواجهه یا عدم مواجهه کودکان با هوش مصنوعی نیست؛ بلکه چگونگی این مواجهه و کیفیت آمادگی آنان برای زیستن، یادگیری و تصمیم‌گیری در جهانی است که به‌طور فزاینده‌ای تحت تأثیر هوش مصنوعی قرار دارد.

صابری با اشاره به مطالعات روان‌شناختی، یادآور می‌شود که بخش مهمی از نگرش‌ها، مهارت‌ها و الگوهای رفتاری افراد در سال‌های نخست زندگی شکل می‌گیرد. ازاین‌رو، به استدلال وی، درک کودکان از فناوری، میزان اعتماد آنان به سامانه‌های هوشمند، توانایی تفکر انتقادی، خلاقیت و مسئولیت‌پذیری دیجیتال، همه در این دوره شکل می‌گیرد. بنابراین، آموزش هوش مصنوعی در دوران کودکی صرفاً به معنای آشنایی با یک فناوری جدید نیست، بلکه بخشی از فرایند تربیت افراد آگاه، توانمند و مسئول در عصر دیجیتال محسوب می‌شود.

از منظر توسعه ملی نیز به باور صابری، کودکان تنها مصرف‌کننده خدمات مبتنی بر هوش مصنوعی نیستند؛ آنان نیروی انسانی، کارآفرینان، پژوهشگران، مدیران و سیاست‌گذاران آینده خواهند بود. وی تأکید دارد که کیفیت آموزش آنان در این حوزه، ظرفیت کشور برای نوآوری، تولید فناوری و نقش‌آفرینی مؤثر در توسعه و حکمرانی این فناوری را در دهه‌های آینده تحت تأثیر قرار خواهد داد. به همین دلیل، صابری سرمایه‌گذاری در آموزش هوش مصنوعی برای کودکان را بخشی از راهبرد توسعه سرمایه انسانی و آمادگی ملی برای آینده می‌داند.

به استدلال این پژوهشگر، کشورهایی که از امروز برای ارتقای سواد هوش مصنوعی نسل جدید برنامه‌ریزی می‌کنند، نه‌تنها توان بهره‌گیری مؤثرتر از فرصت‌های این فناوری را خواهند داشت، بلکه آمادگی بیشتری برای مدیریت مخاطرات، کاهش شکاف‌های دیجیتال و شکل‌دهی به حکمرانی مسئولانه هوش مصنوعی در آینده به دست خواهند آورد. از این منظر، صابری آموزش کودکان در حوزه هوش مصنوعی را نه یک موضوع آموزشی صرف، بلکه یک اولویت راهبردی در سیاست‌گذاری عمومی و توسعه ملی می‌داند.

روندهای جهانی؛ از مهارت فنی تا سواد انتقادی در تحلیل صابری

صابری در ادامه یادداشت خود، به تحولات بین‌المللی اشاره کرده و استدلال می‌کند که رویکرد کشورها و سازمان‌های بین‌المللی نسبت به آموزش هوش مصنوعی در حال گذار از آموزش صرف مهارت‌های فنی به توسعه شایستگی‌های گسترده‌تر شناختی و اجتماعی است. به باور وی، در نسل نخست سیاست‌های آموزشی، تمرکز عمدتاً بر برنامه‌نویسی، علوم رایانه و مهارت‌های فنی مرتبط با هوش مصنوعی قرار داشت؛ اما رویکردهای جدید بر مفاهیمی همچون سواد هوش مصنوعی، تفکر انتقادی، درک پیامدهای اجتماعی فناوری و مسئولیت‌پذیری دیجیتال تأکید دارند.

وی تأکید دارد که در بسیاری از چارچوب‌های جدید، کانون توجه از «استفاده از هوش مصنوعی» به «فهم هوش مصنوعی» تغییر یافته است. به گفته صابری، هدف دیگر صرفاً آموزش کار با ابزارهای هوشمند نیست، بلکه توانمندسازی دانش‌آموزان برای درک نحوه عملکرد این فناوری، ارزیابی محدودیت‌ها و تشخیص پیامدهای فردی و اجتماعی آن است. وی در این بخش به چارچوب شایستگی‌های هوش مصنوعی یونسکو اشاره می‌کند که چهار حوزه اصلی نگاه انسان‌محور، اخلاق هوش مصنوعی، کاربردهای فنی و طراحی سیستم‌های هوشمند را معرفی کرده و بر تربیت شهروندانی تأکید دارد که بتوانند به‌صورت آگاهانه، مسئولانه و انتقادی با فناوری تعامل کنند.

صابری همچنین به تجربه کشورها در این زمینه اشاره دارد. به باور وی، در چین، آموزش هوش مصنوعی بخشی از سیاست ملی آموزش دیجیتال و رقابت فناورانه محسوب می‌شود. وی به طرح اقدام هوش مصنوعی + آموزش که در آوریل ۲۰۲۶ توسط پنج نهاد دولتی چین تصویب شده اشاره می‌کند که هدف آن ایجاد شکل جدید آموزش هوشمند و دستیابی به ادغام گسترده هوش مصنوعی در نظام آموزشی تا سال ۲۰۳۰ است. در مقابل، به استدلال صابری، کشورهایی مانند فنلاند بر رویکردی تلفیقی تأکید دارند که در آن دانش‌آموزان نه‌تنها از ابزارهای مبتنی بر هوش مصنوعی استفاده می‌کنند، بلکه درباره سازوکارهای فنی، محدودیت‌ها، ملاحظات اخلاقی و پیامدهای اجتماعی آن نیز آموزش می‌بینند.

برآیند این تجربه‌ها از نگاه صابری نشان می‌دهد که آموزش هوش مصنوعی در جهان دیگر صرفاً به معنای تربیت برنامه‌نویس یا متخصص فنی نیست، بلکه بخشی از راهبرد آماده‌سازی نسل آینده برای زندگی، کار و مشارکت مسئولانه در جامعه‌ای است که به‌طور فزاینده‌ای تحت تأثیر سامانه‌های هوشمند قرار دارد.

رمزگشایی از هوش مصنوعی؛ عبور از جعبه سیاه

صابری در ادامه، یکی از اشتراکات مهم در رویکردهای جهانی را تلاش برای «رمزگشایی از هوش مصنوعی» می‌داند؛ به این معنا که این فناوری از جایگاه یک سامانه پیچیده و غیرقابل فهم خارج شود و به پدیده‌ای قابل درک، ارزیابی و نقد برای کودکان تبدیل شود.

به باور وی، برای بسیاری از کودکان، هوش مصنوعی ممکن است همچون موجودیتی دانا، بی‌طرف و حتی بدون خطا تصور شود. صابری هشدار می‌دهد که چنین برداشتی می‌تواند به پذیرش غیرانتقادی خروجی‌های سامانه‌های هوشمند، کاهش توانایی ارزیابی اطلاعات و تضعیف قضاوت مستقل منجر شود. ازاین‌رو، به استدلال وی، سیاست‌های آموزشی جدید بر این موضوع تأکید دارند که کودکان باید بیاموزند هوش مصنوعی بر پایه داده‌ها، مدل‌ها و الگوهای آماری عمل می‌کند؛ ممکن است خطا کند، تحت تأثیر سوگیری‌های داده‌ای قرار گیرد و همواره نیازمند ارزیابی و نظارت انسانی باشد.

صابری این فرایند رمزگشایی را نوعی «ایمن‌سازی شناختی» در برابر اعتماد بیش از حد به الگوریتم‌ها می‌داند که تلاش می‌کند رابطه انسان و فناوری را از مصرف منفعلانه به تعامل آگاهانه تغییر دهد. به باور وی، هدف نهایی، صرفاً تربیت کاربر ابزارهای هوشمند نیست، بلکه پرورش شهروندانی است که بتوانند عملکرد، محدودیت‌ها، پیامدها و تصمیم‌های مبتنی بر هوش مصنوعی را تحلیل و درباره آن‌ها داوری کنند.

وضعیت ایران؛ خلأ در سیاست‌گذاری از منظر صابری

صابری در بخش دیگری از یادداشت خود، به وضعیت ایران پرداخته و استدلال می‌کند که اگرچه طی سال‌های اخیر توجه به هوش مصنوعی در اسناد و سیاست‌های کلان افزایش یافته است، اما جایگاه کودکان و آموزش عمومی هنوز به‌صورت مشخص و محوری در سیاست‌گذاری این حوزه تعریف و نهادینه نشده است. وی به سند ملی هوش مصنوعی جمهوری اسلامی ایران اشاره می‌کند که بر موضوعاتی همچون توسعه ظرفیت‌های علمی و فناورانه، ایجاد زیرساخت‌های لازم، حکمرانی هوش مصنوعی، تعیین اولویت‌های ملی و هماهنگی میان دستگاه‌های مرتبط تأکید دارد، اما به باور وی، آموزش عمومی سواد هوش مصنوعی، اخلاق هوش مصنوعی و آماده‌سازی شناختی دانش‌آموزان برای مواجهه مسئولانه با این فناوری، همچنان نیازمند تدوین چارچوب‌های مشخص و سیاست‌های مکمل در نظام آموزشی است.

صابری در این بخش به یک تفکیک مهم در سطح سیاست‌گذاری آموزشی اشاره می‌کند: تفاوت میان «آموزش با هوش مصنوعی» و «آموزش درباره هوش مصنوعی». به باور وی، در رویکرد نخست، هوش مصنوعی به‌عنوان ابزار کمک‌آموزشی و فناوری ارتقای فرایند یادگیری مورد استفاده قرار می‌گیرد؛ اما در رویکرد دوم، هدف آن است که دانش‌آموزان ماهیت، سازوکار، محدودیت‌ها، سوگیری‌ها و پیامدهای اجتماعی این فناوری را درک کنند. وی تأکید دارد که هم‌اکنون، بخش قابل توجهی از توجه سیاستی معطوف به توسعه ظرفیت‌ها و کاربردهای هوش مصنوعی است، در حالی که آموزش درباره خود این فناوری و تربیت شهروندان دارای سواد هوش مصنوعی، نیازمند جایگاه روشن‌تر و مستقل‌تری در سیاست‌گذاری آموزشی است.

صابری همچنین از یک شکاف سیاستی در سطح دانش‌آموز، معلم و خانواده سخن می‌گوید. به باور وی، در حالی که کودکان و نوجوانان با سرعت فزاینده‌ای در معرض ابزارها و خدمات مبتنی بر هوش مصنوعی قرار می‌گیرند، سازوکارهای نظام‌مند برای توانمندسازی معلمان و ارتقای آگاهی و مهارت خانواده‌ها در هدایت، نظارت و بهره‌برداری مسئولانه از این فناوری هنوز به نحو کافی توسعه نیافته است. از این رو، صابری تأکید دارد که در سیاست‌گذاری آموزش هوش مصنوعی باید از رویکردی صرفاً دانش‌آموزمحور فراتر رفت و نقش معلمان و خانواده‌ها را نیز در فرایند آماده‌سازی نسل آینده مورد توجه قرار داد.

جهت‌گیری‌های راهبردی پیشنهادی صابری برای ایران

صابری در ادامه، پنج جهت‌گیری کلیدی را برای سیاست‌گذاری آموزش هوش مصنوعی به کودکان در ایران ترسیم می‌کند:

نخست، به رسمیت شناختن سواد هوش مصنوعی به‌عنوان یکی از سوادهای پایه در قرن بیست‌ویکم؛ سوادی که صرفاً به توانایی استفاده از ابزارهای هوشمند محدود نمی‌شود، بلکه شامل فهم نحوه عملکرد، محدودیت‌ها، مخاطرات و پیامدهای اجتماعی و اخلاقی این فناوری است.

دوم، ایجاد توازن میان استفاده از هوش مصنوعی در آموزش و آموزش درباره هوش مصنوعی؛ به‌گونه‌ای که دانش‌آموزان علاوه بر بهره‌گیری از فناوری‌های هوشمند برای یادگیری، توانایی تحلیل عملکرد، ارزیابی خروجی‌ها و تشخیص خطاها و محدودیت‌های احتمالی آن‌ها را نیز به دست آورند.

سوم، طراحی یک مسیر آموزشی تدریجی برای رمزگشایی از هوش مصنوعی از سنین پایین؛ مسیری که از مفاهیم پایه مانند داده، الگو و تصمیم‌گیری الگوریتمی آغاز شود و به موضوعاتی مانند سوگیری، حریم خصوصی، اخلاق و مسئولیت‌پذیری دیجیتال برسد.

چهارم، توجه همزمان به توانمندسازی معلمان و خانواده‌ها؛ زیرا به استدلال صابری، آموزش مؤثر کودکان در این حوزه نیازمند آماده‌سازی محیط‌های آموزشی و تربیتی برای هدایت، نظارت و استفاده مسئولانه از فناوری است.

پنجم، تدوین چارچوب ملی شایستگی‌ها و استانداردهای آموزش هوش مصنوعی برای دوره‌های مختلف سنی؛ به‌گونه‌ای که اهداف یادگیری، محتوای آموزشی، مهارت‌های مورد انتظار دانش‌آموزان و الزامات توانمندسازی معلمان مشخص شود.

صابری در پایان این بخش تأکید می‌کند که سیاست‌گذاری مؤثر در حوزه آموزش هوش مصنوعی نیازمند ایجاد سازوکارهای ملی برای رصد، پژوهش و ارزیابی مستمر مواجهه کودکان با این فناوری است. به باور وی، بدون شناخت دقیق از وضعیت موجود، نیازهای آموزشی و پیامدهای اجتماعی استفاده از هوش مصنوعی، سیاست‌ها ممکن است به‌جای آنکه آینده‌نگر و پیش‌دستانه باشند، صرفاً واکنشی و مقطعی شکل گیرند.

آینده از مدرسه آغاز می‌شود

نرگس صابری در جمع‌بندی یادداشت خود، این گزاره را مطرح می‌کند که رقابت در عصر هوش مصنوعی صرفاً رقابت بر سر توسعه فناوری، زیرساخت یا مدل‌های هوش مصنوعی نیست؛ بلکه رقابت بر سر تربیت نسلی است که بتواند این فناوری را بفهمد، ارزیابی کند و در مسیر توسعه و حکمرانی آن نقش‌آفرین باشد.

به باور وی، بررسی تلاش‌های کشورهای پیشرو نشان می‌دهد کشورهایی که آموزش سواد و اخلاق هوش مصنوعی را از سنین پایین وارد نظام آموزشی خود کرده‌اند، در حال سرمایه‌گذاری بر سرمایه انسانی مورد نیاز آینده خود هستند؛ نسلی که نه‌تنها مصرف‌کننده فناوری، بلکه مشارکت‌کننده در نوآوری، تصمیم‌گیری و شکل‌دهی به مسیر این فناوری باشد.

صابری تأکید دارد که در ایران، اگرچه توسعه ظرفیت‌های فناورانه و سیاست‌گذاری در حوزه هوش مصنوعی مورد توجه قرار گرفته است، اما آماده‌سازی کودکان و نظام آموزشی برای مواجهه آگاهانه و مسئولانه با این فناوری همچنان نیازمند جایگاه روشن‌تر و راهبردی‌تری است. به استدلال وی، سیاست ملی هوش مصنوعی زمانی می‌تواند اثربخش باشد که در کنار توسعه فناوری، به توسعه ظرفیت انسانی، آموزش عمومی سواد هوش مصنوعی، توانمندسازی معلمان و ارتقای نقش خانواده‌ها نیز توجه کند.

وی در پایان نتیجه‌گیری می‌کند که تصمیم‌گیری راهبردی برای توسعه هوش مصنوعی در کشور نباید صرفاً بر دانشگاه‌ها، مراکز پژوهشی و نهادهای تخصصی متمرکز باشد؛ بلکه این مسیر باید از مدرسه و تربیت نسل آینده آغاز شود. از این منظر، صابری سرمایه‌گذاری در آموزش کودکان و آماده‌سازی نظام آموزشی برای مواجهه با تحولات ناشی از هوش مصنوعی را بخشی جدایی‌ناپذیر از راهبرد ملی این حوزه و یکی از پیش‌شرط‌های اساسی برای حضور مؤثر و رقابت‌پذیر کشور در آینده این فناوری به شمار می‌آورد.

انتهای پیام