پژوهشگر اندیشکده دیپلماسی اقتصادی، در یادداشتی به بررسی ژئوپلیتیک دریایی ایران در دوران دفاع مقدس پرداخته و معتقد است که دسترسی مطمئن به آبهای آزاد، ستونفقرات حاکمیت و قدرت اقتصادی هر ملتی محسوب میشود.
به گزارش پایگاه خبری حکمرانی هوشمند، سامان فریدونی استدلال میکند که ارتش بعث عراق در جریان جنگ تحمیلی، با درک عمیق این اصل اساسی، استراتژی خود را بر محور «خفهکردن اقتصادی» از طریق قطع کامل شریانهای دریایی ایران بنا نهاد. به باور فریدونی، دشمن نه تنها به زیرساختهای بندری کشور حملهور شد، بلکه کریدورهای حیاتی خلیجفارس و تنگه هرمز را به میدان تیر موشکهای کرمچینی و میدان رزم جنگندههای شکاری خود تبدیل کرد. او تصریح میکند که در فضایی که هر موج دریا میتوانست حامل تهدیدی ناگهان از سوی موشکهای دوربرد یا جنگندههای رهگیر باشد، اقتصاد کشور و نیروهای مسلح در آستانه یک محاصره همهجانبه قرار گرفتند.
فریدونی در ادامه با تأکید بر یک نقطه عطف تاریخی، معتقد است که آنچه به عنوان یک «نبوغ عملیاتی» و «اراده جمعی» در تاریخ نظامی کشور ثبت شد، بهرهگیری از یک سامانه یکپارچه اسکورت و کنترل تردد بود. او استدلال میکند که این سامانه نه فقط یک پاسخ نظامی، بلکه انعکاس ارادهای ملی برای حفظ حیات اقتصادی و پشتیبانی از خطوط مقدم جبهه به شمار میرفت. به باور فریدونی، در غیاب این اراده، نبود هرگونه تنوع در مبادی ورودی میتوانست کشور را در همان سالهای نخستین جنگ با فروپاشی کامل زنجیره تأمین مواجه سازد. او تأکید میکند که تکاوران مستقر بر عرشهها، راهنمایان بومی آشنا به شبهای خلیجفارس، و دیدهبانان مستقر در پستهای راهنما، نقشی فراتر از یک نیروی نظامی ایفا کردند؛ آنها سپرهای انسانی بودند که اجازه ندادند دشمن نفس کشور را بگیرد.
فریدونی با اشاره به شرایط بحرانی ماههای نخست جنگ، معتقد است که تمامی بنادر جنوبی ایران با تهدیدی چندلایه مواجه بودند. او استدلال میکند که تهدید اول، ناشی از استقرار موشکهای سطحبهسطح دشمن در منطقه رأسالبیشه و جزایر عراقی بود که تقریباً تمامی مسیرهای منتهی به بندر امام خمینی(ره) را زیر سایه تهدید خود قرار داده بودند. به باور فریدونی، این موشکها با برد مؤثر خود، هر شناوری را که در خط سیر تعیینشده حرکت میکرد، در معرض اصابت مستقیم قرار میدادند. او اضافه میکند که تهدید دوم، حضور پرشمار هواپیماهای جنگی عراق نظیر میگها و سوخوها بود که با برخاستن از پایگاههای نزدیک مرز و بهرهگیری از پشتیبانی راداری زمینی، سواحل، تأسیسات بندری و اسکلههای ایران را هدف بمبارانهای مکرر و ویرانگر قرار میدادند.
فریدونی تصریح میکند که در این فضای آکنده از خطر، تردد کشتیهای حامل کالاهای اساسی به یک «عملیات مرگبار» تمامعیار تبدیل شده بود. او با استناد به اسناد عملیاتی معتقد است که دشمن در بسیاری از مقاطع به دنبال مصادره کامل این کشتیها یا غرقسازی آنها در مسیر بود تا بدین وسیله، هم روحیه نیروهای ایرانی را تضعیف کند و هم جریان تزریق کالا را به طور کامل مسدود نماید. به باور فریدونی، حمایتهای اطلاعاتی و شبهعملیاتی دریایی و هوایی کشورهای غربی، بنادر و کریدورهای جنوب را به صحنهای از درگیریهای نابرابر تبدیل کرده بود. او در عین حال تأکید میکند که در بحبوحه این ناامنی فراگیر، سازمان بنادر و کشتیرانی کشور با همکاری نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، پا به عرصهای نهادند که بعدها به یکی از افتخارات لجستیک نظامی ایران بدل شد.
فریدونی در ادامه به تشریح تاکتیک «کاروانسازی» میپردازد و معتقد است که در واکنش به بحران فراگیر، یک تاکتیک انقلابی تحت عنوان «طرح اسکورت کاروانی» توسط نیروی دریایی ارتش، سپاه پاسداران و سازمان بنادر به مرحله اجرا درآمد. او استدلال میکند که این تاکتیک مبتنی بر این اصل بود که تردد انفرادی کشتیها، آنها را به اهداف آسانی برای موشکها و بمبافکنهای دشمن تبدیل میکند، زیرا فرستادن یک تیم اسکورت و پوشش نظامی برای تنها یک کشتی از توان نیروهای نظامی ایران خارج بود. به باور فریدونی، طراحان عملیاتی با یک «هندسه دفاعی» دقیق، گامبهگام یک سیستم پیچیده طراحی کردند که در گام نخست، تمامی کشتیهای تجاری حامل کالاهای اساسی موظف شدند ابتدا در لنگرگاه بندر بوشهر تجمع کنند. او اضافه میکند که این نقطه به عنوان قلب تپنده آغازین عملیات، محل سازماندهی و هماهنگی نهایی پیش از حرکت بود.
فریدونی در گام بعدی توضیح میدهد که در این لنگرگاه، کشتیها در یک صف طولانی و با فاصله معین، یک «کاروان بزرگ و منسجم» را تشکیل میدادند که عملاً به یک هدف متحرک غولپیکر تبدیل میشد، اما با استقرار یگانهای حفاظتی، قابلیت دفاعی آن افزایش مییافت. او معتقد است که گام سوم شامل استقرار ناوگان اسکورت پیرامون کاروان بود، بهگونهای که یگانهای رزمی نیروی دریایی با استقرار ناوچههای جنگی، شناورهای موشکانداز و ناوچههای پشتیبانی در اطراف این کاروان، یک حلقه دفاعی اولیه ایجاد میکردند. به باور فریدونی، این ناوچهها که به «شکارچیان» معروف بودند، مانعی برای حمله مستقیم دشمن محسوب میشدند. او همچنین به گام چهارم اشاره میکند که نقشههای عملیاتی یک خط سیر مشخص و از پیشتعیینشده را ترسیم کرده بودند و این کاروان با استفاده از این مسیر، از کنار جزایر کلیدی همچون جزیره خارک عبور میکرد.
فریدونی استدلال میکند که در این مسیر، پستهای هدایت و راهنمای متعددی با علائم خاص بر روی خط سیر نصب شده بودند و این ایستگاهها در فواصل معین، کنترل و هدایت حرکت کاروان را به دست میگرفتند. او اضافه میکند که گام پنجم، پوشش هوایی ترکیبی بود و لایه سوم دفاعی این عملیات، پوشش هوایی مستمر توسط هواپیماهای گشتزنی نیروی هوایی ارتش محسوب میشد. به باور فریدونی، این هواپیماها با گشتزنی در ارتفاع بالا و شناسایی بهموقع تحرکات جنگندههای عراقی، زمان واکنش را برای کاروان فراهم کرده و با رهگیری امواج راداری دشمن، مانع از غافلگیری آنها میشدند. او تأکید میکند که هر یک از این گامها در یک هماهنگی دقیق زمانی با یکدیگر تلفیق میشدند تا کاروان در کوتاهترین زمان ممکن و با کمترین تلفات از معابر خطرناک عبور داده شود و در گام آخر، کاروان در امنیت کامل از خور موسی عبور کرده و به ایستگاه نهایی یعنی بندر امام خمینی(ره) میرسید.
فریدونی در بخش دیگری از یادداشت خود، به نقش پستهای هدایت و راهنمایی در عملیات اسکورت میپردازد و معتقد است که یکی از ظریفترین و حیاتیترین مؤلفههای این طرح، استفاده از پستهای راهنما در طول مسیر بود. او استدلال میکند که این پستها که در واقع یک شبکه نظارتی و مخابراتی پیشرفته برای آن دوران محسوب میشدند، نقشی فراتر از یک راهنمای ساده داشتند و به عنوان «چشمهای بینای» کاروان عمل میکردند. به باور فریدونی، وظیفه آنها رصد دائمی وضعیت جوی دریا، اعلام دقیق موقعیت کاروان به فرماندهی مرکزی، و از همه مهمتر، هشدار به موقع در مورد رهگیریهای احتمالی موشکی یا حملات هوایی دشمن بود. او تصریح میکند که این پستها با بهرهگیری از تجهیزات مخابراتی مستقر خود، هرگونه تحرک غیرعادی را با سرعت شناسایی و به ناوگان اسکورت و کشتیهای تجاری گزارش میدادند. فریدونی معتقد است که این پستها عملاً حصار پنهان کاروان بودند و اگر ناوچهها سپر فیزیکی کاروان بودند، این پستها سپر اطلاعاتی و هوشمند آن محسوب میشدند.
فریدونی سپس به یکی از مهمترین و هیجانانگیزترین ابعاد عملیاتها اشاره میکند و آن، استقرار تکاوران و نیروهای ویژه بر عرشه کشتیهای تجاری است. او معتقد است که در واکنش به تهدیدات خرابکارانه و خطر پیادهسازی نیرو بر عرشه کشتیها از سوی دشمن بعثی، طرح عملیاتی به گونهای تدوین شد که یگانهای ورزیدهای از تکاوران بر روی عرشه کشتیهای تجاری مستقر شوند. به باور فریدونی، نقش این تکاوران در درجه اول، ایجاد یک «سپر انسانی و دفاعی» بر روی خود کشتیها بود. او استدلال میکند که آنها با استفاده از سلاحهای سبک و تجهیزات ضد نفر، آماده مقابله با هرگونه تلاش دشمن برای پیادهسازی نیرو یا آسیبزنی مستقیم به بدنه کشتی بودند و همچنین در لنگرگاه بوشهر، این کشتیها مجهز به تجهیزات پدافند هوایی میشدند. فریدونی اضافه میکند که حضور این نیروها بر روی عرشه، به پایان دادن به هرگونه نفوذ فیزیکی دشمن به بدنه شناورهای تجاری کمک شایانی کرد و آنها را به دژهای شناور در برابر تهدیدات سطحی تبدیل نمود.
فریدونی در ادامه به تاکتیک «شبپیمایی» میپردازد و معتقد است که اگرچه کاروانهای اسکورت دارای پوشش هوایی و دریایی بودند، اما دشمن با استفاده از موشکهای ضدکشتی و جنگندههای رهگیر، اشراف اطلاعاتی و آتشین کاملی بر مسیرهای اصلی روزانه داشت. او استدلال میکند که به همین دلیل، طرح اسکورت با یک لایه پیچیده و حیاتی دیگر به نام «شبپیمایی تاکتیکی» همراه شد. به باور فریدونی، کاروانها برای مصون ماندن از شناسایی بصری و راداری دشمن، بخش عمدهای از مسیر خود را در دل شب و با رعایت کامل قوانین خاموشی طی میکردند. او تأکید میکند که در اینجاست که «پرسنل کارکشته و راهنمایان محلی مستقر در پستهای هدایت» به عنوان کلید اصلی عبور موفق از این بخش عمل میکردند. فریدونی معتقد است که این افراد که از میان ساکنان و دریانوردان بومی سواحل جنوب انتخاب شده بودند، آشنایی کامل و غریضی با عوارض ساحلی، جزایر، کانالهای فرعی، جریانهای آب و نقاط کور دید دشمن داشتند و در طول شب، با تکیه بر تجربه و شناخت خود از منطقه، هدایت دقیق کاروانها را در مسیرهای امن و کمخطر بر عهده میگرفتند.
فریدونی سپس به ساختار فرماندهی متمرکز تحت عنوان «طرح اضطراری کنترل تردد کشتیرانی در خلیجفارس» اشاره میکند و معتقد است که برای ایجاد هماهنگی کامل و جلوگیری از موازیکاری، این طرح توسط نیروی رزمی ۴۲۱ تهیه و به مرحله اجرا درآمد. او استدلال میکند که در این طرح، وضعیت حاکم به گونهای ترسیم شده بود که دشمن در صدد اعمال محاصره اقتصادی و نظامی کامل علیه ایران است. به باور فریدونی، هدف از طراحی این طرح، ایجاد یک هماهنگی بیننهادی بینقص به منظور بهرهبرداری بهینه از تمامی ظرفیتها، حفاظت فیزیکی از مسیرها، کنترل دقیق تردد کشتیها و جلوگیری از مصادره احتمالی آنها تعیین شده بود. او اضافه میکند که این طرح تشکیل یک «دستگاه بندری و دریایی» مشترک را مقرر میکرد که ترکیبی از نمایندگان عالیرتبه نیروی دریایی ارتش، سپاه پاسداران، سازمان بنادر و کشتیرانی و استانداران بود. فریدونی تصریح میکند که این دستگاه موظف بود بر اساس هفت محور عملیاتی از جمله تعیین دستورالعملهای مسیرها، اولویتبندی تخلیه و بارگیری، هماهنگی با شرکتهای کشتیرانی، اجرای طرحهای اسکورت، کنترل ورود و خروج نفرات و کالاها، هماهنگی با واحدهای اطلاعاتی و پیشبینی تمهیدات اضطراری فعالیت کند.
فریدونی در ادامه به همکاری بیننهادی بین سازمان بنادر و کشتیرانی و نیروی دریایی ارتش اشاره میکند و معتقد است که موفقیت این طرح عظیم، نمیتوانست دور از یک همکاری قوی شکل گیرد. او استدلال میکند که اسناد به وضوح از یک «اتحاد عملیاتی» بین این دو نهاد سخن میگویند و مصوبات متعدد هیئت عامل سازمان بنادر، نشاندهنده یک هماهنگی بینظیر در حوزه تأمین نیروی انسانی، لجستیک و عملیات میدانی است. به باور فریدونی، سازمان بنادر با تأمین تجهیزات، استخدام کارکنان ماهر و حتی تشکیل صندوقهای ویژه، حمایت کامل خود را از عملیات اسکورت اعلام کرد و در مقابل، نیروی دریایی ارتش مسئولیت تأمین امنیت خارج از اسکلهها و استقرار یگانهای رزمی را بر عهده داشت. او تأکید میکند که این همکاری تنگاتنگ باعث شد تا در مجموع، بیش از ۱۰۰۰ فروند کشتی تجاری و نفتکش با حدود ۳۰۰ میلیون تن کالا با موفقیت به بنادر ایران وارد شوند. فریدونی همچنین خاطرنشان میسازد که عملیات اسکورت به کشتیهای حامل کالاهای عادی محدود نمیشد و بخش عظیمی از انرژی صرف «اسکورت محمولههای ویژه و حساس» مانند تجهیزات پیشرفته دفاعی و مواد اولیه استراتژیک میشد.
فریدونی در بخش پایانی یادداشت خود، به آسیبشناسی استراتژیک این عملیات میپردازد و معتقد است که در کنار دستاوردهای خیرهکننده، یک «نقطه آسیبپذیر» بزرگ خودنمایی میکند که برای وضعیت امروز ایران یک زنگ خطر جدی است. او استدلال میکند که در طول هشت سال دفاع مقدس، عملیات اسکورت با نهایت توان انجام شد، اما یک واقعیت تلخ این است که بندر امام خمینی(ره) در طول جنگ ۱۵۸ بار مورد تجاوز هوایی و بمباران دشمن قرار گرفت و از کار افتادن بیش از ۵۰ درصد از تجهیزات و تأسیسات آن، خسارتی جبرانناپذیر بر پیکره لجستیک کشور وارد کرد. به باور فریدونی، این آمار به ما میگوید که مهمترین نقطه ضعف این عملیات عظیم، «وابستگی به تکمحوری در مبادی ورودی» بود. او تصریح میکند که دشمن با آگاهی کامل از اینکه بندر امام به یک گلوگاه لجستیک تبدیل شده است، تمامی حملات خود را بر این نقطه متمرکز کرد و با استقرار موشکهای کرمابریشم در رأسالبیشه که مشرف بر خور موسی است، به راحتی کشتیهای تجاری را هدف قرار میداد.
فریدونی در نهایت نتیجهگیری میکند که اگرچه طرح اسکورت و کنترل تردد، طرحی بسیار کلیدی و موفقیتآمیز بود که حیات زنجیره تأمین را در دوران جنگ حفظ نمود، اما راهبرد کلان ایران مبنی بر وابستگی کامل به یک مبدأ ورودی، موجبات آسیبپذیری بلندمدت زنجیره تأمین را فراهم آورد. او استدلال میکند که هرچند در کوتاهمدت تاکتیک اسکورت توانست مشکلات را حل کند، اما این تاکتیک هزینههای بالایی را چه از حیث مادی و چه انسانی به دنبال داشت و با از کار افتادن بندر امام، اثرگذاری آن کمتر شد. به باور فریدونی، طرح اسکورت، تاکتیکی موفق در دل راهبردی دارای نقص بوده است که اگر این طرح در شرایط تنوع مبادی ورودی کشور اجرا میشد، بسیار اثرگذارتر و کمهزینهتر میبود. او تأکید میکند که این درس بزرگ برای امروز ایران، یک الزام راهبردی را آشکار میسازد: «تنوعبخشی به مبادی ورودی کشور، اصل اساسی تابآوری لجستیک است». فریدونی معتقد است که چالشهای امروز ایران با تهدیدات مدرنتری مانند پهپادهای انتحاری، موشکهای هایپرسونیک و تحریمهای مالی و بیمهای پیچیدهتر شده است و اگر ایران امروز بخواهد از تجربه اسکورت دوران دفاع مقدس بهره بگیرد، باید به جای تمرکز بر ایجاد یک بندر فوقالعاده بزرگ، به فکر ایجاد یک شبکه بندری چندلایه، توزیعشده در پهنه خلیجفارس و دریای عمان، با اتصالات ریلی و جادهای مستقل به مراکز مصرف باشد. او در پایان خاطرنشان میسازد که همانگونه که تکاوران روی عرشه، هر کشتی را به یک دژ مستقل تبدیل میکردند و راهنمایان محلی، مسیرهای امن شبانه را بلد بودند، کشور نیز باید هر بندر و هر مسیر دریایی را به یک محور مستقل برای حفظ زنجیره تأمین تبدیل کند تا دشمن با انهدام یک نقطه، نتواند کل سیستم را فلج نماید. به باور فریدونی، این مهمترین درسی است که «طرح اسکورت و کنترل تردد» دوران دفاع مقدس، برای ژئوپلیتیک دریایی ایران در قرن جدید به ارمغان میآورد.
انتهای پیام
مطالب مرتبط
منتخب اخیر
گفتگو داغ
وبسایتهای رسمی
درباره اندیشکده حکمرانی هوشمند
اندیشکده حکمرانی هوشمند (Smart Governance Think Tank) یک مرکز پژوهشی پیشرو در ایران است که با تمرکز بر حکمرانی دادهمحور، سیاستپژوهی، و توسعه ابزارهای هوشمند نظیر اطلس تجارت ایران فعالیت میکند. این اندیشکده با همکاری نخبگان دانشگاهی و فعالان اقتصادی، مسیر تحول در نظام تصمیمسازی کشور را هموار میسازد.
درباره رئیس اندیشکده حکمرانی هوشمند
سید طه حسین مدنی، رئیس اندیشکده حکمرانی هوشمند، از پژوهشگران برجسته در حوزه حکمرانی دادهمحور، سیاستگذاری هوشمند و اقتصاد دیجیتال است. ایشان با مقالات متعدد و حضور فعال در رسانهها، نقش مهمی در ترویج گفتمان حکمرانی هوشمند در ایران دارند. صفحه رسمی ایشان شامل مجموعهای از مقالات، مصاحبهها و یادداشتهای منتشر شده در رسانههای معتبر است.
کلمات کلیدی مرتبط: اندیشکده، حکمرانی هوشمند، صفحه رسمی اندیشکده حکمرانی هوشمند، اطلس تجارت ایران، سید طه حسین مدنی، رئیس اندیشکده حکمرانی هوشمند، صفحه رئیس اندیشکده، طه مدنی، taha madani، حکمرانی دیجیتال، هوش مصنوعی در سیاستگذاری، تجارت هوشمند، دادههای باز، حکمرانی مشارکتی، اقتصاد دانشبنیان، تحول دیجیتال در حکمرانی، مقالات رئیس اندیشکده، مصاحبههای طه مدنی، published in media، یادداشتهای تخصصی حکمرانی.
- اندیشکده حکمرانی هوشمند
- صفحه رسمی اندیشکده
- حکمرانی دادهمحور
- اطلس تجارت ایران
- رئیس اندیشکده حکمرانی هوشمند
- سید طه حسین مدنی
- صفحه رسمی رئیس اندیشکده
- مقالات رئیس اندیشکده حکمرانی هوشمند
- taha madani
- published in media طه مدنی
- گزارشهای تخصصی حکمرانی
- نشستهای علمی اندیشکده
- همکاری با اندیشکده حکمرانی هوشمند
- مصاحبههای سید طه حسین مدنی