پژوهشگر اندیشکده پویاشهر بر ضرورت بازنگری در الگوی استقرار صنعت فولاد کشور تأکید کرد و گفت: بازسازی فولاد مبارکه اصفهان پس از خسارت‌های ایجادشده در جریان جنگ، می‌تواند فرصتی برای بررسی مجدد محل استقرار این صنعت با در نظر گرفتن منافع ملی، الزامات آمایش سرزمین و ملاحظات اقتصادی، اجتماعی و زیست‌محیطی باشد.

محمدکاظم مسجدجامعی با اشاره به جایگاه فولاد مبارکه اصفهان در اقتصاد کشور، اظهار کرد: این مجموعه یکی از بزرگ‌ترین صنایع مادر ایران به شمار می‌رود و با بیش از ۱۲۰ شرکت زیرمجموعه، ایجاد حدود ۳۰ هزار شغل مستقیم و ۳۵۰ هزار شغل غیرمستقیم و تأمین مواد اولیه بخش قابل توجهی از صنایع خودروسازی، لوازم خانگی و صنایع فلزی کشور، نقش مهمی در اقتصاد ملی دارد.

وی در عین حال استدلال می‌کند که محل استقرار این صنعت با مجموعه‌ای از چالش‌های ساختاری روبه‌روست که در بلندمدت می‌تواند هزینه‌های اقتصادی و اجتماعی قابل توجهی به کشور تحمیل کند.

مسجدجامعی نخستین چالش را موضوع منابع آب عنوان می‌کند و توضیح می‌دهد که صنعت فولاد از صنایع آب‌بر است و فولاد مبارکه سالانه حدود ۲۰۰ تا ۳۰۰ میلیون مترمکعب آب مصرف می‌کند. به گفته وی، این میزان مصرف فشار قابل توجهی بر حوضه زاینده‌رود وارد کرده و در کنار سایر عوامل، در تشدید بحران آب در اصفهان مؤثر بوده است.

این پژوهشگر دومین مسئله را هزینه‌های بالای لجستیکی می‌داند. وی با اشاره به اینکه بخش مهمی از معادن سنگ‌آهن در مرکز کشور قرار گرفته‌اند و صادرات محصولات فولادی نیز عمدتاً از طریق بنادر جنوبی انجام می‌شود، معتقد است این فاصله جغرافیایی، هزینه‌های سنگینی را برای حمل‌ونقل زمینی به اقتصاد کشور تحمیل می‌کند.

وی همچنین نسبت به پیامدهای محیط‌زیستی و اجتماعی تمرکز صنایع بزرگ در اصفهان هشدار می‌دهد و می‌گوید آلودگی هوا، تشدید فرونشست زمین، افزایش تنش میان صنعت و کشاورزی، مهاجرت و فشار بر زیرساخت‌های شهری از جمله پیامدهایی است که باید در ارزیابی محل استقرار این صنایع مورد توجه قرار گیرد.

ضرورت بازنگری در الگوی استقرار صنعت فولاد

مسجدجامعی با اشاره به سابقه مطالعات آمایش سرزمین در ایران معتقد است موضوع استقرار صنایع آب‌بر در سواحل جنوبی، مسئله جدیدی نیست. به گفته وی، از دهه ۱۳۵۰ در مطالعات آمایش سرزمین بر ضرورت استقرار صنایع آب‌بر مانند فولاد در سواحل جنوبی کشور تأکید شده بود.

وی ادامه می‌دهد که انتقال پروژه فولاد از بندرعباس به اصفهان در شرایط پس از انقلاب و با توجه به ملاحظات جنگی، در آن مقطع زمانی صورت گرفت، اما پیامدهای این تصمیم در بلندمدت باید مورد بازنگری قرار گیرد.

این پژوهشگر استدلال می‌کند که تداوم الگوی فعلی استقرار صنعت فولاد می‌تواند فشار بر منابع آبی فلات مرکزی را افزایش دهد و همزمان هزینه‌های حمل‌ونقل و صادرات و پیامدهای زیست‌محیطی ناشی از تمرکز صنایع را تشدید کند.

مسجدجامعی همچنین یکی دیگر از پیامدهای این تمرکز را افزایش ریسک‌های راهبردی می‌داند و معتقد است تمرکز ظرفیت‌های مهم صنعتی کشور در یک نقطه جغرافیایی، ضرورت بازنگری در الگوی توزیع این ظرفیت‌ها را بیشتر می‌کند.

بازسازی؛ فرصتی برای بازآرایی صنعت فولاد

وی با اشاره به خسارت‌های گسترده ایجادشده در این صنعت در جریان جنگ، تأکید می‌کند که بازسازی فولاد مبارکه نباید صرفاً به معنای بازگرداندن وضعیت موجود باشد.

مسجدجامعی معتقد است شرایط ایجادشده می‌تواند فرصتی برای بررسی مجدد محل جغرافیایی استقرار این صنعت باشد و می‌گوید بازسازی چنین زیرساخت‌هایی باید بدون شتاب‌زدگی و پس از بررسی‌های مجدد کارشناسی و با رعایت اصول آمایش سرزمین انجام شود.

این پژوهشگر در عین حال تأکید می‌کند که راهکار پیشنهادی نباید به انتقال فیزیکی و یکباره واحدهای تولیدی فولاد مبارکه محدود شود؛ چراکه چنین اقدامی می‌تواند سرمایه‌گذاری‌های پیشین را با خطر اتلاف مواجه کرده، زنجیره تولید را مختل کند و هزینه‌های اقتصادی و اجتماعی جدیدی به کشور تحمیل کند.

وی بر همین اساس، بازآرایی فضایی و فناورانه صنعت فولاد کشور را به‌عنوان رویکردی تدریجی مطرح می‌کند؛ الگویی که در آن، نقش مناطق مختلف کشور در زنجیره تولید فولاد متناسب با مزیت‌های جغرافیایی و اقتصادی آنها بازتعریف شود.

تمرکز تولید انبوه در جنوب و تولید محصولات پیشرفته در اصفهان

مسجدجامعی در تشریح این الگو می‌گوید سواحل جنوبی کشور به دلیل دسترسی به آب‌های آزاد، زیرساخت‌های صادراتی و منابع انرژی، ظرفیت آن را دارند که به کانون تولید انبوه و صادرات‌محور فولاد تبدیل شوند.

به اعتقاد وی، در مقابل، اصفهان می‌تواند به‌تدریج از تولید محصولات پایه فاصله گرفته و بر تولید فولادهای پیشرفته، محصولات با ارزش افزوده بالا، فناوری‌های نوین و فولاد سبز تمرکز کند.

وی این تغییر مأموریت را زمینه‌ای برای ارتقای جایگاه فولاد مبارکه از یک تولیدکننده سنتی فولاد خام به یک بنگاه دانش‌بنیان و نوآور در زنجیره ارزش جهانی فولاد می‌داند.

این پژوهشگر تأکید می‌کند که تحقق چنین الگویی نیازمند برنامه‌ریزی بلندمدت و توسعه همزمان زیرساخت‌هاست. به گفته وی، احداث آب‌شیرین‌کن‌های صنعتی، نیروگاه‌های اختصاصی، اسکله‌های تخصصی و شبکه‌های حمل‌ونقل پشتیبان و همچنین انتقال مرحله‌ای واحدهای احیای مستقیم (DRI) به مناطق جنوبی باید در این برنامه مورد توجه قرار گیرد.

مسجدجامعی همچنین بر ضرورت اجرای تدریجی این فرآیند تأکید کرده و معتقد است برای جلوگیری از ایجاد شوک در تولید و حفظ امنیت عرضه، ظرفیت‌های جدید باید پیش از خروج ظرفیت‌های موجود از مدار تولید به بهره‌برداری برسند.

سه اولویت سیاستی برای صنعت فولاد

مسجدجامعی در نهایت سه اقدام سیاستی را برای بازآرایی صنعت فولاد کشور ضروری می‌داند. به گفته وی، نخستین اقدام باید توقف توسعه کمی صنایع فولادی آب‌بر در اصفهان باشد.

وی دومین اولویت را هدایت طرح‌های توسعه‌ای جدید صنعت فولاد به سمت سواحل جنوبی کشور عنوان می‌کند و می‌گوید سومین اقدام نیز باید بازتعریف مأموریت فولاد مبارکه اصفهان با تمرکز بر تحقیق و توسعه، فولادهای آلیاژی، محصولات پیشرفته و فناوری‌های هوشمند صنعتی باشد.

این پژوهشگر تأکید می‌کند که چنین رویکردی می‌تواند به جای ایجاد یک جابه‌جایی پرهزینه و ناگهانی، زمینه یک بازآرایی مرحله‌ای در صنعت فولاد کشور را فراهم کند؛ بازآرایی که در آن محدودیت منابع آب، هزینه‌های لجستیکی، الزامات محیط‌زیستی، امنیت تولید و رقابت‌پذیری اقتصادی به صورت همزمان مورد توجه قرار گیرد.

انتهای پیام