امیر یوسفی، پژوهشگر اندیشکده سیاست و راهبرد، در یادداشتی تحلیلی به بررسی تأثیرات حضور یمن در جنگ علیه آمریکا و عربستان سعودی پرداخته و این حضور را گامی بسیار مهم و مؤثر در جهت منافع ایران ارزیابی کرده است. به باور این کارشناس مسائل راهبردی، با توجه به افت قیمت جهانی نفت پس از تفاهم میان رئیس‌جمهوران ایران و آمریکا و سپس عهدشکنی واشنگتن در عدم رعایت آن تفاهم‌نامه، این‌بار یمن و قهرمانان این سرزمین هستند که با ورود به موقع خود، ضرباتی را به تأسیسات نفتی سعودی وارد آورده‌اند که می‌تواند گامی بسیار مهم در تغییر معادلات منطقه محسوب شود.

به گزارش پایگاه خبری حکمرانی هوشمند، یوسفی در این یادداشت با استناد به گزارش اندیشکده آتلانتیک، به تغییرات اساسی در مسیرهای صادرات نفت عربستان سعودی اشاره می‌کند. بر اساس این گزارش، عربستان سعودی در حال حاضر تقریباً چهار میلیون بشکه نفت در روز از بندر ینبع در دریای سرخ صادر می‌کند که ۴۰۰ درصد بیشتر از سطح قبل از جنگ با ایران است. تنگه باب‌المندب نیز به‌عنوان جایگزینی بسیار مورد نیاز برای تنگه هرمز برای جریان‌های نفتی جهانی ظهور کرده است، به‌گونه‌ای که بیش از هفت میلیون بشکه در روز در ماه ژوئن از این تنگه عبور کرده است که تقریباً چهار میلیون بشکه نسبت به قبل از جنگ با ایران افزایش یافته است.

به گفته این پژوهشگر، ۷ درصد عرضه نفت جهانی از تنگه باب‌المندب عبور می‌کند و هر میزان از ایجاد اختلال جدی در عرضه نفت عربستان به بازار جهانی می‌تواند بسیار به نفع ایران تمام شود. یوسفی تأکید دارد که یمنی‌ها ممکن است تمایل کمتری برای متوقف کردن کشتی‌های چینی حامل نفت عربستان داشته باشند، اما هدف‌گیری تأسیسات نفتی در مبدأ، راهبردی مؤثرتر و فراگیرتر است.

یوسفی در ادامه به حملات موشکی و پهپادی یمنی‌ها به تأسیسات نفتی عربستان اشاره می‌کند و می‌گوید که یمنی‌ها تانکرهای نفتی سعودی را در دریای سرخ هدف قرار دادند و در ۲۵ ژوئیه مصادف با ۳ مرداد ماه، با موشک و پهپاد به تأسیسات آرامکو در جیزان (پالایشگاه حدود ۴۰۰ هزار بشکه در روز) و ینبع (ترمینال صادراتی کلیدی) حمله کردند. این حملات در بستر جنگ آمریکا-ایران و بسته شدن تنگه هرمز رخ داده است که باعث شده بود عربستان صادرات نفت را از طریق خط لوله شرق-غرب به ینبع و باب‌المندب هدایت کند.

این پژوهشگر تأکید دارد که صادرات نفت از ینبع به حدود ۴ میلیون بشکه در روز رسیده بود و عبور از باب‌المندب نیز به بیش از ۷ میلیون بشکه در روز (حدود ۷ درصد عرضه جهانی) افزایش یافته بود. یوسفی معتقد است که حضور یمن و استفاده از توان موشکی و پهپادی قهرمانان انصارالله می‌تواند این گریز سعودی از تنگه هرمز را با مانع مواجه کند و قیمت انرژی جهانی را مجدداً به بالای ۱۰۰ دلار برساند.

وی با اشاره به سیر قیمت نفت در ماه‌های اخیر می‌گوید که قیمت نفت پس از تفاهم‌نامه از بالای ۱۰۰ دلار به حوالی ۸۰ دلار و حتی ۷۰ دلار سقوط کرد که دستاورد مهمی برای ترامپ قلمداد شد، اما اکنون پس از راهبرد دقیق سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و همچنین حضور متحدان در یمن، مجدداً قیمت سیر صعودی در پیش گرفته و در ۷ مرداد ماه ۱۴۰۵ در حوالی ۸۷ دلار قرار دارد.

یکی از نکات کلیدی یادداشت امیر یوسفی، هشدار نسبت به تأثیر سخنان مسئولان بر قیمت نفت است. وی تأکید می‌کند که در شرایط فعلی، هرگونه مذاکره‌ای که رسانه‌ای شود و حتی توئیت مثبت نسبت به روند مذاکرات از طرف مقامات ایرانی، جز اینکه اثر مثبتی برای سیاست‌های ترامپ در پی داشته باشد و منجر به سقوط قیمت انرژی شود، هیچ اثر مثبتی برای طرف ایران نخواهد داشت.

یوسفی تصریح می‌کند: «اولاً باید مسئولان ایرانی به هر نیتی از چنین اقداماتی پرهیز کنند و در صورت رد و بدل پیام‌ها با طرف‌های مقابل، مدام در فضای رسانه‌ای از ادبیاتی استفاده کنند که نشان از کاهش تنش نداشته باشد، تا قیمت نفت بتواند سیر صعودی خود را تکمیل کند.»

این پژوهشگر با اشاره به اینکه قیمت نفت در نمودارهای معاملاتی، مربوط به قیمت دو ماه آینده بازار است، تأکید دارد که اگر معامله‌گران احساس و پیش‌بینی‌شان نسبت به مذاکرات میان ایران و آمریکا این باشد که طرف ایرانی به دنبال مذاکره و ادامه تفاهم‌نامه است، حتماً زحمات نیروهای مسلح در میدان جان‌فشانی بی‌نتیجه خواهد ماند. وی هشدار می‌دهد که نباید با اقدامات نسنجیده و ادبیاتی که در چارچوب منافع دشمن است، به تحلیلگران بازار نفت این سیگنال را داد که شرایط آتی نفت چندان بحرانی نیست، چراکه در چنین صورتی قیمت نفت رشد چندانی نخواهد داشت.

یوسفی در ادامه یادداشت خود، یکی از راه‌های بهینه برای تأثیرگذاری بر بازار انرژی را هدفمند کردن حملات علیه کشتی‌های حامل انرژی می‌داند که به مقصد رژیم صهیونیستی، آمریکا و اروپا رهسپار هستند. به باور وی، بدین‌وسیله می‌توان تأثیر گذر کردن کشتی‌هایی که از عربستان به سمت چین می‌روند را خنثی کرد، چراکه حجم سنگینی از نفت منطقه را چین خریداری می‌کند و شامل معافیت‌های ایران شده است.

این پژوهشگر پیشنهاد می‌کند که برای جبران این بخش از نفت که وارد بازار می‌شود، بهتر است کشتی‌های حامل نفت به مقاصد مذکور حتی در مسیر کانال سوئز و دریای مدیترانه مورد هدف قرار گیرد به نحوی که حتی کانال سوئز نیز مسدود گردد، چراکه این کانال به دلیل عرض کم، با آسیب یک کشتی نفت‌کش در عرض کانال مسدود می‌شود.

یوسفی بر این نکته تأکید دارد که بهتر است ایران به صورت فرامنطقه‌ای منافع آمریکا و رژیم صهیونیستی را مورد هدف قرار دهد تا اهرم فشار بر آمریکا افزایش یابد. وی در خصوص نسبت پاسخ در هنگام توقیف کشتی‌های ایرانی توسط نیروهای آمریکایی، تصریح می‌کند که این نسبت حتماً باید ضریبی در حد ۷ کشتی در مقابل یک کشتی ایرانی داشته باشد و ترجیحاً کشتی و بار کشتی نیز به نفع منافع ایرانی توقیف گردد. به باور این پژوهشگر، در صورت نداشتن ضریب چندین‌برابری در پاسخ ایران به دشمن، به دلیل تفاوت توانایی و تعداد کشتی‌های ایرانی و قدرت فروش نفت ایران، این ایران است که زیان و آسیب بسیار بیشتری خواهد دید.

یوسفی در بخش دیگری از یادداشت خود، به تحلیل اندیشکده آتلانتیک درباره احتمال تغییر مسیر یمن اشاره می‌کند و می‌گوید که این اندیشکده این احتمال را مطرح می‌کند که حملات یمنی‌ها شاید برای گرفتن امتیازات از سعودی‌ها باشد و بعد از گرفتن امتیازات، حملات خود را متوقف کنند. وی اما تأکید دارد که این تحلیل با آن‌چه از روحیات انصارالله می‌شناسیم منافات دارد، ولی در هر صورت لزوم ارتباط فعال ایران با یمن را گوشزد می‌کند تا مانع دخالت‌ها و خرابکاری‌های احتمالی سعودی و دیگران در این اتحاد شود.

وی با اشاره به تجربه سوریه هشدار می‌دهد که کشورهای عربی حوزه خلیج فارس با سوریه بشار اسد طرحی را دنبال کردند که ابتدا قدری از ایران فاصله گرفت و در نهایت با دادن وعده‌های پوچ و توخالی زمینه‌ی تحرکات بعدی خود را از طریق امارات و ترکیه دنبال کردند که در نهایت منجر به خروج بشار اسد در سوریه شد. یوسفی تأکید دارد که حتماً این کشورها طرح‌هایی برای یمن نیز در حال اجرا دارند که باید با تدبیر ایران و مقامات مرتبط با این حوزه، این فریب‌ها و سیاست‌های کشورهای منطقه خنثی شود و یمن همواره به‌عنوان متحدی استراتژیک برای ایران باقی بماند و در شرایط فعلی برای رسیدن به اهداف مشترک به عملیات‌های خود و بستن باب‌المندب ادامه دهد.

امیر یوسفی در ادامه، یکی از راهبردهای کلیدی را جدی گرفتن ایجاد تنش‌های جدی معطوف به افزایش قیمت انرژی جهانی می‌داند که بتوان قیمت نفت جهانی را به بالای ۱۲۰ دلار کشاند. به باور این پژوهشگر، این راهبرد حتماً می‌تواند فشار کافی بر آمریکا تحمیل کند؛ چراکه انتخابات کنگره آمریکا در ۱۲ آبان‌ماه برای تمام اعضای کنگره و ۳۵ کرسی سنا برگزار می‌شود که اغلب این کرسی‌های سنا معمولاً در دست جمهوری‌خواهان بوده است.

یوسفی سه عامل را برای شکست حزب ترامپ در این انتخابات مؤثر می‌داند: اول، افزایش فشار اقتصادی بر مردم آمریکا ناشی از افزایش قیمت انرژی و تورم‌های به‌تبع آن که ناشی از جنگ آمریکا علیه ایران و سیاست‌های اشتباه ترامپ است. دوم، در صورت ادامه جنگ تا تاریخ انتخابات، این فشارها باقی و فزاینده خواهد شد و به راحتی ممکن است هم سنا و هم کنگره از حزب جمهوری‌خواه به حزب دموکرات منتقل شود. سوم، تعداد رقابت ۲۲ کرسی جمهوری‌خواهان در مقابل ۱۳ کرسی سابقاً دموکرات است که ریسک تغییر جمهوری‌خواهان را ۹ کرسی بیشتر می‌کند و این عامل نیز بر علیه حزب جمهوری‌خواه است و حتماً فشار این حزب را بر ترامپ برای عدم افزایش تنش تا انتخابات به همراه خواهد داشت.

این پژوهشگر تأکید دارد که بعد از آبان ماه ۱۴۰۵ و در صورت این تغییر در ساختار سیاست‌گذاری آمریکا، حتماً کنگره دموکرات عاملی مؤثر برای جلوگیری از تشدید اقدامات جنگی ترامپ علیه ایران خواهد بود. بدین جهت است که ادامه درگیری‌ها و افزایش قیمت انرژی جهانی نقطه ضعف اصلی دولت ترامپ به شمار می‌آید و از این مسیر باید به آمریکا فشار لازم را تحمیل کرد.

یوسفی در بخش پایانی یادداشت خود، به عملکرد نیروی دریایی سپاه پاسداران در دفاع از تنگه هرمز اشاره می‌کند و می‌گوید که برآوردها حاکی از آن است که روند عبور و مرور کشتی‌ها از تنگه‌ی هرمز پس از بدعهدی آمریکا نسبت به تفاهم‌نامه، تقریباً صفر است و این نتیجه حاصل مقابله‌ی جدی نیروی دریایی سپاه با کشتی‌های خاطی است که سعی داشته‌اند از مسیر جنوبی تنگه هرمز که در سمت ساحلی کشور عمان قرار دارد حرکت کنند. این اقدام، پاسخی مناسب برای بدعهدی‌های آمریکا بوده که سعی داشت مسیری کاملاً امن برای عبور و مرور از تنگه هرمز از طریق خط دریایی عمان ایجاد کند.

وی با اشاره به اینکه سعودی با صادرات بیش از ۱۱ میلیون بشکه‌ای نفت در منطقه توانسته بود مسیری را غیر از تنگه هرمز برای عبور نفت خود تعبیه کند که بخش عمده‌ی آن از باب‌المندب می‌گذرد، تأکید دارد که حضور یمن در جنگ و اقدامات انصارالله چه در هدف قرار دادن کشتی‌های سعودی و چه هدف قرار دادن مبدأ تولید نفت در این کشور، می‌تواند مانع از ایجاد محاصره‌ی آمریکایی علیه نفت و کشتی‌های ایرانی شود.

یوسفی ایجاد این نوع از معادله بازدارندگی را حتماً مؤثر می‌داند؛ به این معنا که در صورت محاصره آمریکایی علیه نفت ایران، این یمنی‌ها باشند که نفت سعودی را در مبدأ مورد حمله قرار می‌دهند. البته برای تحقق چنین بازدارندگی، به باور این پژوهشگر، باید نیروی دریایی ایران اسلامی نیز کشتی‌های نفتی دیگر کشورهای منطقه را مورد حمله قرار دهد تا این امر سبب شود که آمریکا نتواند مجدداً محاصره دریایی ایجاد کند. وی در پایان تأکید دارد که برای تثبیت حق ایران در تنگه هرمز، حتماً نیاز به فشار و ضربات کافی بر شبکه تولید و توزیع نفت و انرژی منطقه است تا این اقدامات اولاً فشار کشورهای منطقه بر آمریکا را برای اجرای تعهدات خود زیاد کند و ثانیاً راه برای فروش نفت ایران در قیمت‌های بالاتر هموار سازد.

انتهای پیام